دانلود رمان پسرک مَرده pdf از F.K برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پسرک…. پسری که بعد مرگ پدرش باید مرد باشه! خانوادشو بگیره زیر بال و پرش… پسرک… پسری که با اعتقادات دینی بزرگ شده! چشم بد به کسی نداره.. پسرک… مرد خونس! مردی که باید حواسش به خواهر کوچکترش باشه! پسرک… کار میکنه تا جهیزیه ی خواهرش رو کامل کنه! پسرک… پسرک… مرده! نمیذاره مادرش کار کنه… پسرک… پسرک… پسرک مَرده!
سوار اتوبوس شدم… تا رسیدن به ایستگاه بعدی روی صندلی نشستمو یه ذره کیفمو سرو سامون دادم… از بس هر چی پیدا می کردم می ریختم توش! با ایستادن اتوبوس از جام بلند شدمو کارتو زدم تا دیگه پول خرد ندم. کمی پیاده روی داشت تا برسم خونه که اونو هم تموم کردمو کلید انداختم: -مامان… اگه برم کلاس کنکور صد در صد قبول میشم! -اخه دختر… با کدوم پول؟ -همون پولی که داداش کیا میاره! -اون مال داداشته. -عه مامان…
کفشامو کنار جا کفشی در اوردمو کیف و شال و کاپشنمو توی ورودی آویزون کردم. رفتم جلو تا سلام کنم… -سلام. کمند از روی اپن پرید این سمت خونه، جوابمو داد. بعدش هم رفت توی اتاقش… داشتم نگاهش می کردم که مامان اومد جلو: -سلام پسرم! خوبی؟ -سلام. ممنونم… کمند چش بود؟ دوباره به در بسته ی اتاق خیره شدم. -هیچ… میخواد بره کلاس کنکور… اون اگه بخواد درس بخونه قبول میشه… مگه زمان ما از این حرفا بود؟
از توی اتاق صدای خفه شده ی کمند بلند شد.. -اون مال دوره قدیمه… الان درسا تخصصی تر شده. مامان هم جوابشو از این ور خونه داد: -تو اگه بخوای درس بخونی، میخونی. خندیدم و رفتم تو اتاقم تا لباسامو عوض کنم. زندگی من همین جوری یک نواخت بود… البته این بر میگشت به خودم… ادم ارومی بودمو دنبال هیجان نمیرفتم… الانم همینجوریم. دلم یه زندگی بی دقدقه میخواست. لباسمو که عوض کردم رفتم سفره رو بچینم…