دانلود رمان وهم سبز pdf از مارال برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
امیر همایون ارجمند مرد مقتدر و به شدت توداری که با نبود دختری به اسم خزان کنار میاد تا دوباره به زندگیش سر و سامون بده! غافل از این که صمیمی ترین دوستِ نامزدش، همون دختر گمشده ایه که یه روز رابطهی مخفیانه و عاشقانهای رو باهاش گذرونده همون کسی که به ظاهر با نبودش کنار اومد… همون دختری که بی سر و صدا یه روز رفت و حالا برگشته اما اینبار…
میان امواج جمعیت که بیشترشان عامه های خودپسند بودند، سر گیجه گرفتم اما ماندم تا زحمت های نسیم هیچ نشود. خودم به درک. او گناهی ندارد این همه ذوقش با لجاجتم خراب شود. خوشحالم از این که بالاخره به یکی از آرزوهایم رسیدم و خوشحالتر به خاطر دیده شدنم در میان انبوهی از آدم های هویت دار! فقط حیف که هیچ کدامشان درکی از تابلوی مورد علاقه ام ندارند. سر برگرداندم و به اثر کم بازدیدم چشم دوختم. باید به
خانه برش گردانم آن ها چه از حس و رویا و وهم می دانند؟ چه از خاصیت خیال های سبز رنگ که فقط مختص به زن ها نیست. این مردی که مثل سایه قاب شده هم از آن همین وهم فریب گونه است! رها جان شما نمی خوای یکم درباره ی شروع این جرقه ی هنری برامون صحبت کنی؟ حالش بهتر شده که نطق باز کرده است. ناخن هایش با لاک قرمز به شدت در معرض دید بود و او به عمد دوست داشت که مثل یک سراب به نظر آید و مدار توجه شود.
لبخند از سر ناچاری زدم و حرفی که مثل یک گردوی بزرگ راه گلویم را بسته بود، به زبان آوردم تا از نگفتنش خفه نشوم: با کمال احترام باید بگم هیچ علاقه ای به گفتن جملات بی سر و تهی که اکثر هنرمندا برای دیده شدن می زنن، ندارم. نگاه نسیم و زن فخر فروش، آن چنان گرد شد که نیش خندم را نتوانستم مهار کنم. عینکم را روی بینی کوچک و استخوانی ام جا به جا کردم و با یک عذر خواهی از جمعشان گریختم تا ترجیحا به تابلویی که خود واقعی ام در آن بود، نگاه کنم…