دانلود رمان به رنگ یاقوت کبود pdf از پریا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
درباره دختری که یک مرد خیلی خشن و پولدار که رییسش هم هست عاشقش می شه و برای به دست اوردن روشا هر کاری می کنه ولی نمی دونه که بعد از به دست اوردنش روشا از شهاب متنفر میشه بعد از یک سال روشا حافظ شو از دست می ده و این فرصت خوبی واسهی شهاب تا دل روشا رو بدست بیاره. رمان فلش بک هست…
با صدای زنگ آیفون سر جام متوقف شدم و بعد از چند لحظه سمت در راه افتادم. این موقع روز که بابا نبود کسی باهامون کار نداشت. قبل از برداشتن تلفن آیفون خوب به تصویر نگاه کردم ولی تصویر نگاه کردم ولی تصویر هیچ شخصی مشخص نبود. گوشی رو برداشتم و بعد از چند ثانیه گفتم: بله؟ _بیا پایین کارت دارم. با شنیدن صدای عصبی و یخش جا خوردم و چند لحظه ساکت سر جام ایستادم. ولی سریع اخم هام در هم فرو رفت و
سر تا پام رو خشم فرا گرفت اینجا چی کار داری احسان؟ الان بابا خونه نیست لطفا همون شب بیا که… بهت میگم بیا پایین یعنی با خودت کار دارم! ضربان قلبم رفت بالا. به چه حقی با این لحن با من حرف میزد؟ صدات و بیار پایین ببینم. منم بهت گفتم بابا نیست خودمم نمیام پایین. به قرآن قسم اگه همین الان نیای پایین پریناز انقدر زنگ میزنم و آبرو ریزی راه میندازم که پشیمون شی. نذار چشم ببندم رو اعتبار عمو. زودباش بیا پایین انقدر نترس نمیخوام بخورمت.
زبونم بند اومده بود از این حجم از وقاحت این پسر. کلافه آیفون رو سر جاش گذاشتم و سمت اتاقم راه افتادم. عصبی به اولین مانتو و روسری چنگ زدم و با قدم های تند و عصبی از خونه خارج شدم. چی از من دیده که به خودش اجازه ی همچین رفتاری رو داده؟ بدو بدو پله ها رو پایین رفتم و با دست هایی که از زور خشم میلرزیدن در رو باز کردم. نگاه پر از اخمم رو به دور و بر خونه دوختم با صدای بوق سرم سمت ماشینش چرخید…