دانلود رمان قهوه ترک pdf از سمیرا سیدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
روایت فوتبالیستی مشهور و محبوب است که ناخواسته میزبان دختری غریب و دوستداشتنی و نامزد نزدیکترین دوستش از دیاری دیگر میشود، دختری که در کشور خود به خبرنگاری، چالشبرانگیز مشهور است… جمع شدن پینار و مهرداد در عین غیرممکنها و در عین نواقص و معایب بسیار، پر از احساسات ناب و پاک و معصومانهایست که به عطر و بویی چون قهوه مزین شده… قهوهای از جنس ترک…
با سردردی عجیب چشمانش را باز کرد . اولین چیزی که جلوی دیدش قرار گرفت بسته ی خدای دست نخورده اش بود. با اینکه از شب قبل تا آن لحظه چیزی جز قهوه خورده بود، هنوز احساس گرسنگی نمی کرد متوجه شد خانم بغل دستی اش می خواهد حرفی بزند، منتظر نگاهش کرد. خانم به سرش اشاره کرد و ادای پوشیدن روسری را درآورد. پینار متشکر از تذکر بی زبان زن سری تکان داد، انگار به مرز ایران نزدیک می شدند و از تجارب سفرهای
قبلی می دانست که کم کم باید حجاب کند برای مرتب کردن سر و وضعش به سرویس بهداشتی رفت، چند خانم دیگر هم در صف انتظار به سر می بردند و از ظاهرشان پیدا بود قصد حجاب کردن دارند، اما عجیب بی پروا بودند و این پینار را متحیر می کرد زیاد ذهنش را درگیر نکرده با توجه به شناختی که از قبل داشت چندان اهمیتی نداد و سر به زیر منتظر ماند. با رسیدن نوبتش وارد فضای تعبیه شده ی سرویس بهداشتی شد. روسری ای را که قبلا
به عنوان دستمال گردن به گلو بسته بود، باز کرد، خرمن موهای آشفته اش را به زحمت بافت و روسری را سر کرد، بلوزی که با آگاهی به تن کرده بود مناسب و پوشیده به نظر می رسید، بازدمش را فوت کرده و به چهره ی بی رنگ و رویش در آینه خیره شد؛ پوست سفیدش از هر زمانی رنگ پریده تر به نظر می رسید، اما چهره اش با آن موهای حنایی رنگ در قاب روسری بامزه شده بود. با اکراه از فضایی که در آن بود به ناچار آبی به سر و صورتش زد…