دانلود رمان انار ترش pdf از سمیرا سیدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نارگل دختری تنها و شکست خورده، در صدد خود و جامه ی عمل پوشاندن به آخرین وصیت مادربزرگ قدم در راهی نامهجور می گذارد. راه یافتن گنجی که سیصد سال پیش مدفون شده و تنها سر نخ آن کهنه چرم نوشته ایست با متنی بی سر و ته. او در این راه با موانع بسیاری روبرو می شود که مهم ترین آن همراه شدن با مردی که روزگاری عشق اول و آخرش بوده…
هوا تاریک بود که به خانه پدری رسید، سبد گل کوچکی را که سر راه تهیه کرده بود از صندلی عقب برداشت و از ماشین بیرون رفت، عادت نداشت دست خالی به مهمانی برود! شالش را مرتب کرد و سمت برج قدم برداشت، در غول آسا و شیک برج را هل داد و وارد لابی شد، از میان کاناپه های انتظار گذشت و جلو رفت. لابی من به محض دیدنش از پشت کانتر ورودش را خیرمقدم گفت. کوتاه تشکر کرد و سمت راه خروج اضطراری قدم برداشت
و از راه پله ها بالا رفت، نگاه متعجب نگهبان روی قدم هایش نشست، هردفعه این حرکتش را می دید و باز هم عادت نمی کرد! خبر از فوبیای فضای بسته نارگل نداشت، حتی اگر خانه پدری طبقه بیستم هم بود پای پیاده می رفت ولی با آسانسور نه! با رسیدن به طبقه هشتم نفس بریده کنار در ورودی ایستاد، با این که آهسته و پیوسته مسیر را رفته بود، باز هم نفس نداشت، سر و صدایی که از داخل می آمد خبر از حضور مهمانان می داد.
نفسش را کلافه بیرون ریخت و چشمانش را روی هم فشرد، باید آستانه تحملش را بالا می برد. سبد گل را در دست جابه جا کرد و دستی به شالش کشید، چانه اش را بالا داد و با حالی جا آمده زنگ را فشرد. چند لحظه بعد فرهان با خنده ای که به گمان نارگل هیچ وقت از لبش پاک نمیشد در را گشود، موجی از سر و صدا و موزیک ملایم به راهروی اختصاصی ریخته شد. فرهان ابرو بالا انداخت: – به به… نارگل خانم! جلو رفت و لبخند زنان دست دراز شده اش را فشرد…