دانلود رمان ره آورد pdf از مائده_ر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رهاورد رستگار گریمور سینماست! زنی بیست و هفت ساله که بعد از دو سال و نیم کوروش رو ملاقات می کنه! مردی که از گذشته ی رهاورد میاد و زندگیشون به هم گره خورده! کوروش اومده تا بفهمه در گذشته چه اتفاقی افتاده و دلیل جداییشون چی بوده! حقیقتی که رهاورد از همه پنهون کرده چیه؟! اگه این راز برملا بشه چه طوفانی قراره به راه بیفته؟!
با شنیدن صدای به هم خوردن دندان های دخترک به سویش برگشت… از سرما گوشه ی صندلی در خود جمع شده بود و می لرزید… دکمه ی on بخاری را زد و دریچه را روی دخترک تنظیم کرد… برای اینکه کمی از استرسش کم کند گفت: نمی خوای اسمتو بهم بگی؟ دخترک در خود جمع شده سری به معنای «نه» بالا انداخت که لبخند محوی سوک لبان کوروش نشست… _پس من خودمو معرفی میکنم، اسمم کوروشه! متوجه شد که نظر دخترک به او جلب شده… لبخندی به چشمان منتظر دخترک زد و گفت:
آ…آ… نشد دیگه خانوم کوچولو! شما هم باید خودتو معرفی کنی! پله پله با هم پیش می ریم تا همو تخلیه اطلاعات کنیم… دخترک با صدای نازکی گفت: اسمم یاراست! سپس سرش را پایین انداخت.کوروش با خود اندیشید: چقدر این اسم آشناست…یارا ! خوشبختم یارا خانوم، خب… نمی خوای بگی توی مهمونی چیکار می کردی؟ یارا تَرسان سرش را بلند کرد… کوروش که ترس را در چشمان یارا دیده بود جمله اش را اصلاح کرد: یعنی، منظورم اینه که اون مهمونی جای خانم زیبایی مثل شما نیست!
_می..می دونم. _خب..پس؟ دخترک نفس عمیقی کشید و بدون آنکه به سوال کوروش پاسخ دهد گفت: ببخشید… می تونم از تلفنتون استفاده کنم؟ موبایل خودم رو اون… یعنی شهیاد شکونده! کوروش سری به تائید تکان داد و موبایلش را از روی داشبورد برداشت…. پسوردش را وارد کرد و به دست دخترک سپرد… یارا هیجان زده شماره را گرفت و به انتظار پاسخ چشم به سیاهی شب دوخت… با شنیدن صدای خسته ی او هیجان زده گفت: الو…الو خاله؟ _الو یارا تویی؟ این شماره ی کیه؟…