دانلود رمان او یک زن pdf از چیستا یثربی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
در این کتاب، داستان دختری روایت میشود که در سن 16 سالگی با یکی از نزدیکان پدرش در استرالیا ازدواج میکند اما به خاطر مشکلات روانی شوهرش بعد از مدت کوتاهی از او جدا میشود و به ایران باز میگردد. دو سال بعد از این جریان در حالی که برای بدست آوردن کاری در یک مصاحبه شغلی شرکت کرده است عاشق رئیس خود میشود و این جریان حوادثی را برای این شخصیت به همراه میآورد….
فقط زیر لب بسم الله میگفتم و صلوات می خواندم. نمیدانم چرا همه دعاهایی که از کودکی بلد بودم، از یادم رفته بود… دوباره فریاد زدم: ترمز کن! میگم میخوام پیاده شم! باز خندید. ناخن هایش را لای دندان های کثیفش کرد و گفت: پیاده هم میشیم… میریم یه سیرابی شیردون میزنیم تو رگ. چطوره؟ من یه جای دبش سراغ دارم. وسط جنگل. بش میگن بیشه سرا… بوی سیرابیش، جون! در هوا بو کشید. معرکه ست دختر جون!
فقط خودتو لوس نکنی بگی نمیخورما… چون اینجارو به هر کسی نشون نمیدم! – خدایا من چه کرده بودم؟ کفاره ی چه گناهی را پس میدادم که گیر این غول بیابانی افتاده بودم. هر کاری کردم منو ببخش، دست خودم نبود، عصبانی شدم. مرد، نگه داشت. گفت: پیاده شو آبجی رسیدیم ! -بیشه کجا بود؟ یک دشت بزرگ بود که میان آن، گندمزارهای بلند، همه جا را پوشانده بودند. یاد دوستم افتادم. عاشق مردی شده بود که می گفت موهایش به
رنگ گندمزار است. اما من آن لحظه از تمام گندمزارها میترسیدم. اینجا صدای آدم، به جایی نمیرسید! گفت: د بیا دیگه! گفتم: من رستورانی نمیبینم! از آن خنده های زشتش کرد و گفت: بیا! اون وسطه. نترس! حاجیت باهاته… لعنت به اون که باهام بود. کاش تنها بودم… هنوز ایستاده بودم که مرا هل داد! -برو جلو دیگه… پیزوری! صبحونه نخوردی؟ گفتم: آقا، من باید برم خونه. تو رو خدا… پدر مادرم منتظرمن… دست از سر من بردار. خنده ی عصبی کرد و…