دانلود رمان تقدیر تصادفی pdf از A_sahar برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان درباره ی دختریه که با یه تصادف همه چی رو از یاد می بره. هیچ مدرکی هم همراهش نبوده که بفهمن کی هست و خانوادش کجان! خلاصه بعد از بهبود می ره پیش خانواده ای که پسرشون بهش زده بود و با اونا زندگی می کنه. اونا براش اسم نسیم رو انتخاب می کنن. تقریبا می شه عضوی از اون خانواده.. تا اینکه عاشق می شه و ازدواج می کنه اما…
یک ساعت می شد که آقا مجید به جمع ما اضافه شده بود و مدام با پیمان شوخی می کرد و پیمان هم شوخی های پدرش رو بی جواب نمی ذاشت. خیلی با حرفاشون سرگرم شده بودم طوری که اصلا فراموش کردم تصادف کردم. همه چیز خوب پیش می رفت تا وقتی پرستار وارد اتاق شد و از اونا خواست که از اتاق خارج بشن تا من بتونم استراحت کنم، دلم نمی خواست اونا برن آخه حرفای اونا باعث خنده ی من می شد.الان این رو اگه به خودشون
می گفتم حتما بر می گشتن و می گفتن خانم مگه ما دلقکیم؟ پیمان- خانم ما از این اتاق بریم بیرون ایشون دوباره یاد درد هاشون می افته اجازه بدین خودش تصمیم بگیره دوست داره ما پیشش بمونیم یا بریم بیرون! بعد رو کرد به من و دست هاش رو به کمرش زد و گفت: -خانم شما ترجیح می دی که ما پیشتون باشیم یا از این جا بریم؟ با این که واقعا دلم می خواست بمونن گفتم: -خیلی وقته شماها بیمارستانید، نمی خوام مزاحمتون باشم.
آقا مجید دستش رو آورد بالا: – من فقط یه ساعته اومدم. پیمان- من هم که اصلا خسته نیستم! نرگس خانم- ای بابا، خیلی ساکتین می خواین بالا سرش هم بمونین؟! برین، برین بیرون تا پویان و مهرتاش بیان. من این جا پیشش می مونم تنها نباشه. آقا مجید- مگه قراره پویان و مهرتاش هم بیان بیمارستان؟! پیمان- اختیار دارید مهرتاش باید بیاد ببینه شوهر گلش چه دسته گلی به آب داده. پرستار- بالاخره می خواین برین یه کم استراحت کنه یا می خواین همین جا بمونین؟