دانلود رمان هر دو باختیم pdf از A_sahar برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ترنم به علت بیماری پدرش مجبور می شه اختیارات شرکت مهندسی پدرش رو به دست بگیره و خودش اونجا رو اداره کنه. برای جذب نیروی جدید اقدام می کنه و فقط یکی نظرش رو جلب می کنه. اون شخص هم رادین تابشه. اما این اقا رادین بدون ماجرا نیست. مجبور شده به این شرکت بیاد. ترنم اصلا از رادین خوشش نمیاد و همین جنجالی رو بین اونا راه می ندازه که خوندنی و جالبه…
ساعت از پنج گذشته بود. بچه ها همشون رفته بودن. منم داشتم نقشه ای رو که قرار بود فردا تحویل بدم نگاهی می نداختم تا اگه ایرادی داره اصلاحش کنم. تو حال خودم بودم که در اتاقم به صدا در اومد. با تعجب به در اتاق خیره شدم.. فکر کردم همه رفتن… یه اضطرابی تو وجودم شکل گرفت… با صدایی که سعی کردم لرزیدنش رو پنهان کنم اجازۀ ورود دادم. در باز شد. با دیدن تابش تازه یادم افتاد اون تنها کسی بود که برای خداحافظی در اتاقمو نزده بود.
ولی فکر کردم با اتفاقاتی که امروز افتاده ترجیح داده بدون خداحافظی بره. با دیدن تابش یکم خیالم راحت شد. یه تای ابرومو دادم بالا و گفتم: فکر کردم همه رفتن!! -راستش من صبر کردم بچه ها برن چون باهاتون کار داشتم… می خواستم باهاتون صحبت کنم. ابروهامو کشیدم تو هم: احتمالا در مورد افتضاح امروزه؟ اومد درو ببنده که خیلی سریع و با عجله گفتم: نبندید درو! از این که انقدر ناگهانی و تقریبا با صدای بلندی اینو گفتم یکم تعجب کرد.
بعد کم کم تعجبش از بین رفت و یه لبخند کمرنگ روی لباش نشست. همون طور که داشت بهم نزدیکش می شد گفت: من و شما توی شرکت و حتی احتمالا توی ساختمون هم با هم تنهاییم… بسته بودن یا نبودن در خیلی فرقی در وضع فعلی ما نمی کنه! حق با اون بود. با این وجود درو نبست. اومد مقابل میزم ایستاد: خودتونم می دونید افتضاح امروز تقصیر من نبود اما… پریدم وسط حرفشو گفتم: تقصیر شما نبود؟؟!! شما باید نامزدتون رو…