دانلود رمان شاهان دختر دردانه pdf از افسانه نیک پور برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختر جوانی به نام شاهان پس از مرگ مادرش در آمریکا، بعد از سال ها به ایران برمی گردد به امید یافتن پدربزرگی که در سال های دور، دختر خود را از خانواده طرد کرده است. در این میان با مرد جوانی آشنا می شود که به ازدواجی پرشور می انجامد ولی در مراسم ازدواج ناگهان دختر دیگری پیدا می شود که ادعا می کند شاهان واقعی است…
هوا رو به تاریکی می رفت وقتی به روستای بهارستان رسیدند. نرسیده به عمارت آریایی، بهرام ماشین را کنار جاده خاکی نگه داشت و باز نگاهی به صندلی عقب انداخت. شاهان در همان حالت خوابیده، زانوهایش را در شکم جمع کرده و زیر کت بهرام مچاله شده بود، رنگ صورتش به مهتابی میزد در حالی که دانه های ریز عرق روی پیشانی و گردنش به چشم می خورد. موهای ریز کنار پیشانی و گونه ها، خیس از عرق به پوستش چسبیده بود،
با این حال به نظر می رسید دختر از سرمایی درونی می لرزد. بهرام بلاتکلیف بود و نمی دانست چه باید بکند. پس از دقیقه ای، گوشی موبایل را بیرون آورد و دکمه ای را فشرد. ـ الو؟ ــ منم، بهداد اون دور و بره؟ ـ سلام آقا بهرام، کجایی شما؟ مگه نگفتی برا عصر خونه ای؟ پرسیدم بهداد اونجاس؟ ـبله آقا… گوشی زنی در آن سوی خط با گویشی محلی بلند صدا زد: بهداد خان… آقا بهرامه، شما رو می خواد. چند ثانیه بعد صدای خشک مردانه ای
در گوشی گفت: کجایی؟ نزدیک خونه. ببین… من تنها نیستم… یه دختر همرامه . – بیخود! _جان داداش راه نداره، به کمک احتیاج داره. وظیفه انسانیم حکم می کنه کمکش کنم. _حرفشم نزن. _گوش کن… آدم حسابیه. الانم خوابه! جان تو نمی شه ولش کرد به امان خدا، بیایم؟ ــ نه! _پس اومدم. به زینت بگو اتاق مهمونو آماده کنه. و مکالمه را قطع کرد! چند دقیقه بعد که نور چراغ ماشینش پله های جلوی ساختمان بزرگ دو طبقه را روشن می کرد بهداد را دید که…