دانلود رمان پناه pdf از مریم بوذری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پناه دختر یکى از ثروتمندترین مردان شهر بخاطر ورشکستگى پدرش مجبور به ازدواج با شریک پدرش مى شه، پناه ناراضى و آقاى خود شیفته چطور مى تونن از پس هم بر بیان، عاشقانه اى گیرا و بکر که در هیچ جا پیدا نمى کنید…
جلسه ختم انعام تو فامیل ما بیشتر شبیه شو لباس و جواهرات بود البته بیشتر مهمان ها از نظر مالی مرفه و در یک سطح بودند خب دنیای زنونه هم ایجاب می کرد که از هم کم نیارن مادر من یکی از ثروتمندترین خانم های شرکت کننده تو این جمع بود و البته بهش حق می دادم بخواد از همه بهتر و بالاتر برخورد کنه. بقول مادرم هرچی آدم ساده تر با مردم برخورد کنه اونا بیشتر دست پایینش می گیرند و نمی تونن خوشبختی و خوشحالیش رو
ببینن نظری که من باهاش موافق نبودم تو رفتار و اخلاقم اصلا نمی تونستی شباهتی بین من و مادرم یا حتی خواهرم هاله پیدا کنی حتی پدرم هم با اون همه خلق و خوی گرم و صمیمی که با مردم داشت ولی بخاطر ثروت و به طبع ثروتش قدرتی که داشت کمی غرور و خودشیفتگی هم تو برخورد با غریبه ها دامنش رو می گرفت ولى من حتی به او هم نرفته بودم من بین خالم که فقط ظرف های تو خونش چندین میلیارد ارزش داشت با فرنگیس
خدمتکار خونمون هیچ تفاوتی قایل نمی شدم وشاید گاهی وقتها با فرنگیس که از بچگی یجور دایه برای من محسوب می شد احساس نزدیکی بیشتری می کردم خاله شیما با همه تدارکی که دیده بود باز هم ا استرس داشت و از اینکه نتونسته بود خانم جلسه ای مدنظرش رو دعوت کنه ناخشنود بود.مامان اما دلداریش می داد. _حتما قسمت نبوده شیما جون… خودت رو ناراحت نکنه به صاحب جلسه واگزار کن ان شاالله خودش بخوبی همه چیز رو پیش ببره…