دانلود رمان آرزو pdf از لیلی نیکزاد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در مورد زندگی دختری به اسم مرضیه است. دختری که وابستگی خاصی به یگانه برادرش محمد داره و این باعث می شه نتونه ازدواج محمد با یک فرد غریبه رو بپذیره. اما عروس خانواده، کارون، با اومدنش ذهنیات مرضیه رو به هم میریزه و خانواده اش تحول بزرگی در شخصیت دختر داستان ایجاد می کنند…
مامانی زنگ زده بود و برای روز سه شنبه قرار گذاشته بود که بروند خانه ی کیانی! قرار شد بار اول فقط مامانی و محمد و معصومه بروند، پدر دختر سفر بود و آقاجان هم گفته بود این بار نمی آید، مخصوصا که محمد هم عجله داشت این مراسم پیش پا افتاده به پایان برسد و این عجله و سماجت محمد بدون اینکه خودش بداند، زندگی را به من زهر کرده بود، ته دلم امیدوار بودم خانه – زندگی آنها خیلی با ما فرق داشته باشد، مامانی از دخترک
خوشش نیاید یا از مادرش… به هر حال از یک چیزشان بدش بیاید و مخالفت کند، محال بود محمد مامانی را برنجاند. از بدشانسی، سه شنبه بعد از ظهر کلاس نداشتم و توی خانه می پلکیدم. شایان مریض شده بود و معصومه نمی توانست با محمد و مامانی برود، محمد توی اتاقش داشت آماده می شد و برای نمونه یک بار هم نظر مرا نپرسید که چه بپوشد. آن هم محمدی که روز دفاع از تز فوق لیسانسش حتی جورابش را هم من انتخاب کردم!
داشتم حرص می خوردم که محمد پایین آمد، با شادی مرا نگاه کرد: چطوری خاله سوسکه؟ ترش کردم: به من نگو خاله سوسکه! خوشم نمیاد! -تا دیروز که اینطور نبودی! – دیروز، دیروز بود، حالا بدم میاد! پشتم را به او کردم و زل زدم به تلویزیون، محمد آمد و بالای سرم ایستاد: چیزی شده مرضی؟ – نه، هیچی نشده! تلاش کردم بغض درون صدایم را پنهان کنم، چقدر در آن لحظه دلم می خواست محمد بگوید با آنها بروم، که بفهمم نظرم درباره ی دخترک برایش مهم است….