رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان عشوه گر از طناز_ب

دانلود رمان عشوه گر pdf از طناز_ب برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

داستان شرح زندگیِ دختری مهربون و آرومه که توسط پسرعموش تو مهمونی خانوادگی بهش دست درازی شده و حالا که بعداز مدت ها قراره پسرعموش برگرده…

خلاصه رمان عشوه گر

با حس دستای کسی رو صورتم چشمامو باز میکنم که مامانو بالای سرم میبینم. لبخندی میزنم: -جانم مامان چیزی شده؟ -حالت بهتره قربونت برم؟ آره مادرِ من! چرا اینقدر نگران مایید؟ هم من هم این فسقلی حالمون خوبه… وسط حرفم میپره و میگه: -آخه امروز بعدازظهر…دیگه حرفشو ادامه نمیده. تازه یادم میاد که بعدازظهر چه اتفاقایی افتاد؛ دوباره همهی حسای بد بهم هجوم میارن؛ ولی نمیخواستم مامانمو ناراحت کنم…

-نگران نباش مامان، من خوبم الآن !! از روی تخت بلند میشم: الآن کجاست؟ -پایین داره با آقاجون صحبت میکنه. سرمو تکون میدم: -شما برو پایین منم میام.. -آخه… -برو نفسم نگران من نباش. با تردید از اتاق بیرون میره که منم یه پیراهن بلند راه راه میپوشم و یه ساق شلواریِ مشکی؛ که بخاطر اینکه پیراهنم بلند بود خیلی دید نداشت. موهامو بالای سرم جمع میکنم و با احتیاط از پله ها پایین میرم.. بابا و عمو و ایلیا (برادرِ آیهان که از بچگی برخلاف

آیهان مثلِ یه برادر همه جوره پشتم بود) که معلوم بود تازه از شرکت اومدن با زن عمو و مامان وتینا و آقاجون و آیهان تو هال نشسته بودن. با رسیدن من همه سرها به طرفم چرخید که خجالت میکشم و سرمو پایین میندازم. ایلیا برای اینکه جو رو عوض کنه میگه: به به طناز خانوم خابالو چه عجب… لبخندی میزنم ولی نگاهِ تیز آیهان که مخاطبش ایلیا بود از نگاهم دور نمیمونه… به پله ی آخر که رسیدم تینا میگه: -بیا اینجا بشین آبجی…

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    عشوه گر
  • ژانر
    عاشقانه، بزرگسال
  • نویسنده
    طناز_ب
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    4464
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 9,010 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.