دانلود رمان اژدهای سپید (جلد اول) pdf از مهدی_ج برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آدرین، پسری افسانهای و نجاتدهنده است که در دنیای دیگری به سر میبرد. حال او توسط یک فرد، بازمیگردد تا افسانهاش را آغاز کند. افسانهای کهن که موجودات تاریک و ظالم، از آن هراسان و گریزان هستند و حال آدرین برای اجرای عدالت و پایمالنشدن خون یکی از افراد مهم زندگیاش، دست به انتقامی خونین میزند و اینگونه، افسانه آخرین اژدهای سپید آغاز میشود…
تو مخمصه بدی گیر افتاده بودم، از بس کوچه و خیابون ها رو دویدم، نفسم بند اومد و هرلحظه منتظر رسیدن عزرائیل بودم تا من رو با خودش ببره. به این فکر میکنم که آخه سگ آقای جیمز با من چه مشکلی داره؟ آیا اشتباه کردم که بهش کالباس گوشت دادم؟ از اون موقع تا حالا دمار از روزگارم درآورده که فراموش نمیکنم… دلم خواست برم پارک تا قدمی بزنم که سگ آقای جیمز رو دیدم. به طور اتفاقی من رو دید. پارسی کرد و با آخرین
سرعتش به سمتم حمله ور شد. تنها حسم اون لحظه فقط ترس بود که ناگهان به مغزم فرمان داده شد که فرار کنم. عقب گرد کردم و تا میتونستم با آخرین توانم دویدم تا این سگ بلایی سرم نیاره. چندتا خیابون رو رد کردم و نفس زنان کنار یه درخت لم دادم تا نفسی تازه کنم. سینه م بالا و پایین میشد، نفسم رو عمیق بیرون و داخل میفرستادم. در دلم یه لعنتی برای اون سگ پاکوتاه قهوهای که همیشه بزاق دهن آویزونه فرستادم.
از جام بلند شدم و کش و قوسی به بدنم دادم. بی توجه به کسایی که بهشون تنه میزدم و حرفای ناسزایی می شنیدم، با قدم های بلندی به سمت ویلا حرکت کردم. دیگه ترس و استرس برام کمرنگ شده بود و باعث شد که با قدم های شمرده و آهسته به راهم ادامه بدم. در حالی که با آرامش خاصی و لبخندی بر لب به راهم ادامه می دادم، صدای نفرت انگیزی شنیدم. لبخند رو لبام خشک شد و ترس مهمون من شد. بدبختی شروع شد، حالا چیکار کنم؟