دانلود رمان مرداب فریب pdf از کوثر شاهینی فرد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
عشق بین پریرُخ و سیاوش! عشق بین رعیت و خانزاده… و اما مهران زخم خورده ای که آتیش کینه اش چهره ی پریرخ رو می سوزونه و شب ازدواجش با سیاوش عروس دیگه ای جای اون می شینه! پری رخی که شبونه فرار میکنه و دور میشه از سیاوش و عاشقانه هاش و سیاوشی که از بودن پریرخ خبر نداره…
صدای پری رخ… پری… ذلیل بشی بچه… پاشو. خوابه مرگ رفتی؟!؟! وول می خورم، صدای مامانم عجیب روی اعصابم راه میره و جا به جا میشم سر جام… چشمام هنوز کاملا باز نشده و هنوز نتونستم درک کنم که اوله صبحه و چه خبره… مامان بازوهام رو میگیره و تکون ملایمی میده: دیروز رفته بودی، گرگ زد به گله؟؟؟ بی حواس سر جام می شینم و چشمام رو مالش میدم… نمیفهمم از چی حرف میزنه… میگم: ها ! ؟ تند میگه:
دارم میگم رفتی چرا گرگ به گله زد؟ چه خاکی ریختی سرمون دختر ؟ ! ؟ ! ها؟… حرف بزن. چی میگی مامان؟؟؟… گرگ کجا بود؟!؟! هول کرده… میگه: چی میگی آقا حسین آشفته س…؟! که دو تا از گوسفنداش نیستن؟؟؟ چشمام گرد میشن و خواب از سرم می پره… شاکی میگم: من چه می دونم چی میگه!… ینی چی ۲ تاشون نیست؟؟؟؟ مامان رنگ پریده میگه: آبادی رو گذاشته سرش میگه دختر نعمت با دامادش رفتن گوسفند تحویل دادن دوتاشم کم بوده…
دامادم کیه؟؟؟… چیکار کردی تو ؟… با کی رفتی؟!؟ این بار رنگ و روی من می پره و میگم: دا.. داماد چیه؟… مامان… ما.. مامان این حرفا چیه؟!؟ صدای عصبی بابا رو میشنوم: مرد حسابی… این حرفا چیه؟… مگه من بار اولمه گله به امانت میگیرم مامان روی گونه ش می کوبه و میگه: خدا مرگم بده از جا بلند میشه و بیرون میره… دلم شور می افته و هول میشم… تند بلند میشم و روسری قواره بلنده رنگی رنگیم رو روی سرم می ندازم و بیرون میزنم از اتاق…