دانلود رمان مدیر مدرسه pdf از جلال آل احمد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
«مدیرمدرسه» شاید به جرأت بهترین اثر «جلال آل احمد» باشد. نویسندهای ظلمستیز که واقعیتهای زندگی را با نظری انتقادی ارائه میکند. راوی داستان که از آموزگاری به تنگ آمده است، برای آسودگی خود و داشتن درآمد بیشتر و بی دردسر به مدیری دبستان رو می آورد، بی آنکه بداند چه دردسرهایی در پی خواهد داشت. مدیر که خود را هیچکاره می داند و آمده تا گوشه ای آرام در دفترش از گچ خوردن و بیهودگی کار آموزگاری خود را برهاند..
فردا اول صبح رفتم مدرسه. بچه ها با صف هاشان بطرف کلاس ها می رفتند و ناظم چوب بدست توی ایوان ایستاده بود و توی دفتر فقط دو تا از معلم ها بودند. معلوم شد کار هر روزه شان است. ناظم را هم فرستادم سر یک کلاس دیگر و خودم آمدم دم در مدرسه به قدم زدن. دوضلع شمالی و شرقی مدرسه کوچه بود. کوچه هایی بالقوه. که دراز و مستقیم ازوسط بیابان خالی می گذشتند و اریب به خیابان اصلی می رسیدند که قیر ریز بود و
اتوبوس در آن می رفت و درختکاری داشت و دکان و آبادی. فکر کردم از هر طرف که بیایند مرا این ته، دم در مدرسه، خواهند دید و تمام طول راه درین خجالت خواهند ماند و دیگر دیر نخواهند آمد. اما آیا برازنده مدیر مدرسه بود که اول کار اینقدر سخت گیری نشان بدهم؟…. که یک سیاهی از ته جاده جنوبی پیداشد. جوانک بریانتین زده بود. از کوتاهی اش شناختم و حرکاتی که در راه رفتنش بود. مسلماً او هم مرا می دید ولی آهسته تر از آن می
آمد که یک معلم تأخیر کرده جلوی مدیرش می آید. جلوتر که رسید حتی شنیدم که سوت میزد. آهنگ یکی از همین رقص های فرنگی را. مسلما از این فاصله مرا میدید. دیگر حتی لنگر بزرگ روی کراواتش را هم می دیدم که تکان نمی خورد و به سینه اش چسبیده بود. فکر کردم «لابد همین یک کراوات را دارد.» اما بی انصاف چنان سلانه سلانه می آمد که دیدم هیچ جای گذشت نیست اصلا محل ست هم نمی گذاشت. داشتم از کوره در می رفتم که…