دانلود رمان غرب زدگی pdf از جلال آل احمد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
«غرب زدگی میگویم همچون وبازدگی. و اگر به مذاق خوشایند نیست، بگوییم همچون سرمازدگی یا گرمازدگی. اما نه، دست کم چیزی است در حدود سن زدگی…»
اکنون ماییم و تشبه به قومی بیگانه و به سنتی ناشناس و به فرهنگی که نه در آب و هوای زمین ما ریشه دارد و نه به طریق اولی شاخ و برگی می کند. در زندگی روزانه و در سیاست و در فرهنگ. و به این علت همه چیزمان ابتر. و اصلا این ((مـا)) کیست؟ چیزی مانده به نوزده – بیست میلیون آدمی زاد که ۷۵ درصدشان در روستاها مـی زیند و یا زیر چادرها و کپرها بار سوم عهد بدایت خلقت، بی خبر از ارزش های جدید، محکوم به رسوم ارباب و رعیتی، ماشین ندیده، بـا ابـزار کـاری بـدوی و خـوراکی و
سوختی و پوششی و خانه ای همه در خور بدویت. یعنی خیش و نان جو و تاپاله ی گاو و کرباس و کومه، به ترتیب و تنها چیزی که از دنیای غرب به این روستا نفـوذ کرده است، سربازگیری است و ((ترانزیستور)). و همین دو، خود بدتر از دینامیـت اثـر مـی کند. تحول ماشینی، تا آن حد که بخاری را به جای کرسی بگذارد، اولین قدم است. امـا در این روستاها که ما داریم، حتی زغال را نمی شناسند. چه رسد که نفـت را. و ما که مملکتی نفت خیزیم و خیلی هم برای توسعه ی مصرف نفت کوشش می کنیم سرانه ی مصرف
بنزین و نفت مان در سال فقط دویست و پنجاه لیتر است. تازه با این همه چهار چرخه ی قراضه ای که در شهرها بنزین می خورند و تصادف پس می دهند. مقدار نفت حتی روزی یک اشکنه هم نمی شود پخت. آن وقت غرب زدگی ایجاب می کند که همین روستاها را با این شرایط که شمردم ، بیندازیم زیر لگد تراکتورهـای جورواجور که به اعتبار پول نفت و اصلا در مقابل صادرات نفتی ناچاریم بخـریم. و آن وقت این تراکتور چه می کند؟ همه ی مرزها و سامان های اجدادی را به هم می زند. بیا و ببین چه کشتارها بر سر این که…