دانلود رمان نفرین زمین pdf از جلال آل احمد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
توی بهشت هم اگر بی رضایت خودت بروی برایت بدل میشود به جهنم. چرا روزگار را به خودت سخت میکنی، آقا معلم؟ اگر دل ببندی، هر خراباتی یک بهشت است.”
نیمه های شب ، نمی دانم از کوفتگی سرما بیدار شدم با صدایی آمده بود. هنوز در اتاق را باز می گذاشتم تا نم دیوار ها بر چیده شود. اما در آن تاریکی مطلق، نم ستاره ها بود که به درون می تراوید با هوایی از سردی گزنده، و سکوتی سنگین از خاطرم گذشت که «باز این آرامش شبانه ی ده» که چیزی در اتاق جنبید. اول صدای نفس های تند، و بعدی که دستم را به جستن کبریت
دراز کردم و تخت به صدا آمد، نفس برید و یک لحظه چنان وحشتی گرفتم که عرق تیره ی پشتم خارید کبریت که گر گرفت، دو گل آتش در تاریکی وسط اتاق رویید سگ بود. بزرگ و پشمالو و با پوزه ای دود زده، چراغ را روشن کردم و برخاستم. سگ جستی به عقب زد و خرخر کنان در درگاه در ایستاد. کناره های نپخته ی لواش را که پس از شام روی در قابلمه گذاشته بودم،
برداشتم و هم چون چوب، برایش انداختم که دو تکه اش را در هوا تایید و بعد چراغ به دست و نه از سر شتاب و بی هیچ بد و بیراهی دنبالش کردم تا از مدرسه بیرون رفت چفت در از بیرون بود. در را پیش کردم و به جای کلون، یک قلوه سنگ های پراکنده ی کنار دیوار را گذاشتم پشتش و برگشتم. بایس ببینم اگه آهنگر دارند، بگم بیاد تو براش چفت بذاره یعنی می شه در قبرستونو از تو چفت کرد؟…