دانلود رمان سرگذشت کندوها pdf از جلال آل احمد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شامل سه بخش مرتبط بههم میباشد. بخش اول در مورد کمند علیبک، زندگی او و شیوههای او، اعم از دروغ گفتن تا صاحب کندو شدنش میباشد. بخش دوم مربوط به زبان شیرین زنبورها، و اینکه حاصل و دسترنجشان را چگونه تقدیم کمند علیبک میکنند، میباشد. بخش سوم در مورد پایان کار کمند علیبک و زنبورهاست…
اما زنبورهای عسل برای خودشان برو بیایی داشتند که نگو. ولایتشان دوازده تا شهر داشت و شهرها هم نزدیک به هم بود و شکوفه ها تازه باز شده بود و تا دلت بخواهد گل و گیاه زیر بالشان بود و خلاصه خدارا بنده نبودند. صبح تا غروب یک پاشان توشهر و خانه و زندگیشان بود و یک پاشان روی گلها. اصـلا یک جا بند نمی شدند. مثل اینکه می ترسیدند شکوفه ها تمام بشود. هنوز شیره این گل را نمکیده، می پریدند می رفتند روی یک گل دیگر.
و هنوز سلام و احوال پرسیشان با این یکی تمام نشده، دلشان شور خانه و زندگیشان را میزد و پر می کشیدند و بر می گشتند. به شهر که می رسیدند و می دیدند آب از آب تکان نخورده دلشان قرص میشد و چینه دان هاشان را خالی می کردند تو انبارهای شهر و دوباره برمی گشتند سراغ گلها. یا اگر گشنه شان بود سری به انبار ذخیره می زدند و از خانم باجی ابواب جمع اموال شهر، جیره شان را می گرفتند و هول هولکی مسی خوردند و باز می
رفتند دنبال کارشان. درست است که ازین پاییز تا آن پاییز فقط یک انبار ذخیره آذوقه داشتند، اما به همین یکی هم قناعت می کردند و هیچکدام هم نمی دانستند انبارهای دیگر، که سرتاسر سال پرش کرده اند چطوری سر به نیست می شود. فقط این را می دانستند که آخر هر پاییز بلا می آید و هرچه خوراکی دارند می برد. و دیگر به این هم عادت کرده بودند. آخر هر پاییز که می شد یعنی وقتی شهر پرو پیمان بود و تمام سوراخ – سمبه هاش از آذوقه پر بود…