دانلود رمان ردپای سایه pdf از آیدا راد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سه خاندان بزرگ… خاندان زند، خاندان راد، خاندان شاهی… سه خاندان که بخاطر اتفاقات تلخ گذشته از هم کینه دارند و هیچ احدی خبری از این تنفر ندارد…! زندگی یک دختر و دو پسر خانزاده… دلدادگی سه خانزاده که به طرز عاشقانه و غمگینی به هم گره میخورد…! عشقی افلاطونی که از کینه و تنفر شکل میگیرد اما سایهی تلخش بر روی زندگی یک کودک بیگناه تاثیر میگذارد… رمانی کاملاً بر اساس واقعیت… واقعیتی تلخ اما پر از عشق…
تو یه کوچه ی بن بست پیچیدم که دیگه صدای ماشین رو نشنیدم و حس کردم کسی پشتمه! برگشتم عقب و با دیدنش حس کردم قلبم ایستاد! عقب عقب رفتم که راه تموم شد و چسبیدم به دیوار. وای خدا بدبخت شدم! دیگه داشت اشکم در میومد. پسره چشم هاش برقی زد و گفت: -به به عجب جیگری پیدا کردم، چرا تنهایی؟ بیا شب و باهم باشیم موش کوچولو خوش میگذره. با ترس گفتم: -گمشو چی میخوای از جونم؟ ولم کن.
بهم نزدیک تر شد که بوی گند دهنش حالم رو بهم زد، گیج بود! بیشتر به دیوار چسبیدم که دستش رو روی سینه م گذاشت که جیغی زدم. اون هم خودش رو بهم نزدیکتر کرد که یه دفعه از پشت کسی از یقه ش چسبید و به عقب کشیدش و با خشم گفت: -مرتیکه ی آشغال با ناموس مردم چه غلطی داری میکنی؟ با ترس هینی گفتم و خودم رو به دیوار چسبوندم و بهشون خیره شدم. همون پسری بود که همیشه جلوی مدرسهم بهم خیره میشد!
جوری داشت بهش کتک میزد که پسره واقعاً دیگه شل و پل شد. با نفس نفس گفتم: -کشتیش ولش کن! با این حرفم مشتی که داشت روی صورت پسره روونه میشد، تو هوا موند. با خشم ولش کرد و لگدی بهش زد. – برو گمشو مرتیکه عوضی. پسره به سختی با صورت خونی بلند شد و تلو تلوخوران از کوچه خارج شد. سریع خودم رو جمع و جور کردم و سرم رو پایین انداخت الآن باید چی می گفتم؟ تشکر می کردم یا می گفتم چرا من هرجا میرم توام پیدات میشه؟