دانلود رمان یک شهر خالی از من pdf از نصیبه رمضانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ترلان دختر شاد که به واسطه بلد بودن دارویی گیاهی، میتونه هر سوختگی شدیدی رو درمان کنه. این کار رو توی دانشگاه انجام میده و… بعد اتمام درسش، به شهر خودش برمیگرده، مردی دنبالش میاد و از ترلان میخواد تا زخمهاش رو درمان کنه و روزبه مدتی رو همخونه ترلان بشه و...
این چند روز و ساکن شدن در این خانه، بس که به هر سه برادر در نقش دلسوز و نگران، جواب سوال های بی شمارشان داده بودم، بی شک اگر در راستای درس و استاد و دانشگاهم بود، حتمی بورسیه خارجی هم می گرفتم… پشت در، شهرزاد دماغ عمل شده و به قول خودش عروسکیش را چین داده و منتظرم بود.. و خیلی هم از بوی گریس بدش می آمد. آستین های مانتوام را با بالاگرفتن
دستم جمع کردم و خودش جنبید و با گرفتن دماغش، یک دستی آمد کمکم… تنها موقع مالیدن مرهم، یکی از دست هایم بدون دستکش بود و همان هم آغشته به گریس می شد… شاکی از کاری که به قول بی بی اسمش را گذاشته بود ثواب، دست زیر شیر آب گرفتم و گفتم: _یعنی منو به کشتن ندی، از خوشی باید کلاهم رو بندازم بالا. شهرزاد باز ملوس شد و دستش را برداشت و چین
دماغش را صاف کرد. از مایع کنار دستش، کف دستم چند قطره ریخت و گفت: _دیدی ترلان چقدر گناه داره… از مریضی اگه چیزیش نمیشد، از درد و سوزش دستش داشت میمرد. حالا هم به لطف تو هستش که چند شبه دیگه حتی اه نمی کشه و ناله نمی کنه… دست هایم را بهم مالیدم و زیر شیر آب گرم گرفتم و گفتم: _ زیر قولم زدم شهرزاد… مامانم قسمم داده بود دیگه اینکارو واسه کسی انجام ندم…