دانلود رمان غزال عشق pdf از عاطفه میاندره برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
غزال عشق من سلام، تو روغزال عشق خطاب میکنم دخترم، چرا که لحظه لحظه دیدنت برای من پر از خاطره است خاطره هایی تلخ و شیرین، وقتی بعد از سالیان دراز اول بار دیدمت وقتی در اسمان چشمانت خیره شدم انگار مردی با عظمتش دوباره روبه روی من ایستاده بودمی خواهم برای تو از سال های دور بنویسم از لحظه های زیبای زندگی ام از ثانیه های تلخ زندگی ام.…
صندلی را عقب کشید و پشت میز صبحانه نشست، در حال گرفتن استکان چای از دست گلی خانم بود که صدای پدر را شنید: -برادرت می گفت باز بهنام از دستت شاکی بود. لحن پدر آرام بود ولی سرد مثل همیشه، هیچ نگفت، اینبار مادر با لحنی تند گفت: من پیش خواهرم آبرو دارم، خواهرمه و همین یه بچه، حالا تو میخوای با کارهات بیشتر با اعصابش بازی کنی. باز هم پاسخی نداد، گلی خانم همانطور که استکان جلال را پر از چای می کرد با
ملایمت گفت: حوریه خانم بذار بچه صبحونش رو بخوره، میخواد بره مدرسه، ضعف میکنه. حوریه کلافه سری تکان داد و خواست چیزی بگوید که نگاهش به فرامرز افتاد. -اون خانم خانما هنوز بیدار نشدن؟ فرامرز بازدمش را عمیق بیرون داد و در حال نشستن روی صندلی کناری غزال با لحنی که سعی می کرد آرام باشد درمانده از طعنه های همیشگی مادر گفت: -مهری دیشب حالش کمی خوب نبود منم بیدارش نکردم. -اصلا من نمیدونم تو چرا
دخترای اینجا رو گذاشتی با این دختر شیرازی ازدواج کردی انگار دختر قحط بود فقط مهری خانم… جلال که کمتر صحبت می کرد این بار حرف حوریه را با لحن بی حوصله قطع کرد. -الان وقت گفتن این حرفاست؟ سر میز صبحانه؟ حوریه فقط پوزخندی زد، فرهاد لیوان شیرش را که تا ته خورده بود را روی میز گذاشته بود و خطاب به پدر گفت: -من امروز دیرتر میام کارخونه بابا. جلال تنها سری تکان داد و حوریه به غزال که آرام آرام صبحانه اش را می خورد نگریست…