دانلود رمان تیغ pdf از تبلور برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سیا با دوستانش برای خوشگذرانی و انجام معامله بزرگی به طرف شمال حرکت می کنن. در جاده چالوس اشتباهی دختری رو سوار می کنند که راز های از گذشته سیا می دونه و …
دود سیگار مه کرده بود سالن ولی میشـد از تـوش چند نفر دید که دارن بـا هـم پاستور بازی میکنن دختر وارد شد و دستی به گردن پیر مردی انداخت سـیا مـحـکـم بـه پیرمرد دست داد و پسر دو کیف سامسونت نقره ای رو مقابل پیرمرد گذاشت. پیر مرد تک خنده کرد و ورق آخر پاستور وسط گذاشت. حاکم کت. نیش باز شده ش لبخند به لب همه آورد. سیا با نگاهش تخمینی بین جمعیت زد. جعبه ی سیاهی، داخل جعبه پیرمرد با لبخند مقابل
پیرمرد باز شد که پیرمرد چشم ریز کرد از بلند شد و به دختر اشاره کرد. دختر خنده ی لوندی کرد. معامله بسه، طهمورث جان واسه ت یک سوپرایز دارم! و به پشت سرش اشاره کرد ولی کسی رو ندید و با تعجب گفت: «پس اون دختره کو؟ » همه به در ورودی خیره شدند. صدای آژیر پلیس تعجـب همـه رو بیشتر کرد و سیا نفـس حبس شده ش رو بیرون داد. در عرض چند ثانیه تمام نیروهای پلیس داخـل عمـارت ریختن صدای شلیک و جیغ زن ها از
همه جا به گوش می رسید و صدای افسر پلیس که می گفت یک نفر خودش رو زده به دریا سیا حجم قرمز تـوی مـوج های دریا رو شناخت و با سرعت خودش رو به آب زد. سردی آب ماهیچه های بازوش رو منقبض کردن و هرچه سعی می کرد، نمی رسید وقتی انگشتش بند پالتوی قرمز شد اون رو به طرف خودش کشید، انگاری یک تیکه گوشت منجمد شده رو تو بغلش گرفته اون به ساحل آورد. وقتی نور مهتاب صورت سفید شده دخترک را مثـل میـت کرده بود…