دانلود رمان ساعت های خواب رفته pdf از تبلور و ساغر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
جاوید اصلانی که پدر و مادرش از سران یک گروهک تروریستی هستن به دنبال خون خواهی مادرش و برای انتقام از افسر وظیفه شناس پلیس در قالب مردی مذهبی و بسیجی وارد زندگی سرگرد تقوی می شود و برای انتقام دختر کوچک و ساده دل سرگرد تقوی گزینه ی مناسبی است. دختری که تاوان شغل پدرش را در زیر دستان جاوید سادیسمی به بدترین شکل ها پس می دهد…
“هوریا” وای مصیبت بود بیدار کردن… خانجون با اون خواب سنگینش… خانجون تکون دادم… خانجون پاشو… صدای خرپفش میومد… دوباره تکونش دادم خانجون اذون دادن ها… مگه نمی خواستی بیای… یکدفعه از خواب پرید وا… چی مادر… مثل نکیر در دروازه جهنم میمونی… قلبم وایستاد… خندیدم لپ تپلش بوسیدم بریم دیگه… هن هن از جا بلند شد. مادر خدابیامرزم نور به قبرش بباره… همیشه می گفت خواب دم غروبی عینهو خواب مرگ…
نفس گرفتم… صدای اذان بلند شد… خانجون روی پیراهن بلند گلگلیش یک ژاکت پوشید و راه افتادیم… امشب با دخترهای مسجد قرار بود نامه ها و نقاشی های اهدایی رزمنده هارو بسته بندی کنیم… سعیده با مامانش عزرا خانم هم از در حیاطشون بیرون آمدن… دم مسجد مثل همیشه شلوغ بود… بابا و چند تا از دوستای هم خطی ایش دور امام جماعت ایستاده بودن… کاپشن بلند خاکی رنگ بابا داد میزد تازه از جبهه آمده… دست خانجون
گرفتم و داخل مسجد بردم… نفیسه خانم زن سبزی فروش محل با دیدن خانجون بلند شد… سلام حاج خانم بفرمایید… و جاشو تو صف اول نماز جماعت به خانجون داد… بعد نگاه با حظی به من کرد ماشالله ماشالله… از دوتا خواهرات خوشگل تری… خجالت کشیدم و سر پایین انداختم… خانجون همینطور که مقنعه بلندش سر می کرد و کشش پشت سرش می نداخت گفت اره ماشالله از هر انگشتشم یک هنر میباره… من بیشتر خجالت می کشیدم…