دانلود رمان رقص با چشمان بسته pdf از منیر کاظمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
در مورد دختری به نام خجسته که با پسر خاله ی ناتنیش مازیار رقص باله می کنن و عاشق همن ولی خجسته به خاطر پول با مرد زن داری به اسم مُعِز ازدواج می کنه که خلافکاره و بچه قاچاق می کنه و قربانی هوس معز میشه مازیار دیگه نمی تونه با خجسته باشه و ….
صبح ها در گاوداری همیشه یک شکل شروع می شد. با صدای کارگرها و دویدن سنگین گاوها به سمت شیردوش. هی هی کردن آنهایی که از مسیر جدا شده و لجوجانه تمایلی به رفتن نداشتند. آفتاب می افتاد روی سنگ نمک هایی که زبان بزرگ گاوها با لذت می لیسید و هر چند دقیقه هیکل کارگری با فرقان آفتاب را قطع و وصل می کرد. دخترک پشت پنجره ایستاده بود. موهای آشفته ی مشکی اش در هم فرو رفته و چشم هایش تصویر بیرون را می کاوید.
با هر پلکی مژه های بلند و تابدارش ابروهای پر را لمس می کرد. دست به بینی اش کشید. رد مرطوبی روی لپش به جا ماند و بعد پشت دستش را با دامن مخمل سبز رنگی که روی شلوار پوشیده بود پاک کرد. برادرهایش هنوز خواب بودند. فقط مادر بیدار بود که از دیشب نخوابیده بود. تا پیش از آنکه چشم های دخترک بهم برسد صدای آرام اشک ریختنش را می شنید. چرخید سمت مادرش. رختخواب کوچکی که برای نوزاد انداخته بود حالا جمع
شده و خودش رنگ پریده و نزار به نظر می رسید. دخترک خیره نگاهش کرد. منتظر آنکه مادرش مثل هر روز برای شانه کردن موهای بهم گوریده اش شانه بردارد. بعد با هم برادرها را بیدار کنند و رختخواب همیشه خیس ابراهیم را او ببرد و روی میله های آبی رنگ جلوی خانه آویزان کند. با حرکات من در آوردی سر و دست با آصف حرف بزنند و حالی اش کنند باید خودش را مینی بوسی که ساعت 8 می رسید برساند تا بتواند مایحتاج خانه را خریداری کند….