دانلود رمان سایه ی تردید (دو جلدی) pdf از رضوانه برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری از تبار زیبایی و پاکی در گیر رسومات قدیمی خاندانشان شده و مجبور به ازدواج با فردی می شود که حتی در رویاهایش نیز جرئت ندارد اورا وارد کند پسری سرد خشک و خشن خیانت کردن مادر را به چشم دیده، ایا او روانی سالم دارد؟ پاسخ الناز به این سوال یک نه بزرگ است و او مجبور به زندگی با مردی است که حتی به خواهر الناز نیز شک دارد…
کوله ام را همان دم در رها کرده و با سلامی به مامان که روی مبل پذیرایی نشسته بود مستقیم به سمت آشپزخانه رفتم. -اول لباسات رو عوض کن یک آبی به دست و صورتت بزن بعد غذا بخور. در حالی که بشقابم را از برنج و قورمه سبزی پر می کردم نگاهی به مامان که جلوی ورودی آشپزخانه ایستاده بود کردم. -خیلی گرسنمه مامان گیر نده. گفته و پشت میز غذاخوری نشستم و با عجله مشغول خوردن شدم. مامان سری به تاسف برایم تکان
داده و از یخچال شیشه ی زیتون را در آورد و در کاسه ای برایم ریخت. قدردان نگاهش کردم و دانه ای زیتون به دهانم گذاشتم. -بابا کجاست؟ -اومد ناهار خورد دوباره برگشت شرکت جلسه داشت. با دهان پر اوهومی گفته و دوباره پرسیدم: -الینا کجاست سر وصداش نمیاد؟ -صبحی حوصله اش سر رفته بود بردمش خونه ی الهام با پریا بازی کنه دیگه همونجا موند. شب بابات میره دنبالش میارتش. آخرین قاشق از غذایم را در دهان گذاشته و از
جا بلند شدم و راه خروج از آشپزخانه را در پیش گرفتم. -دستت درد نکنه خیلی خوشمزه بود. گفته و با برداشتن کوله ام به سمت اتاقم به راه افتادم. بعد از عوض کردن لباس هایم خودم را روی تخت رها کرده و به ثانیه نکشید که پلک های خسته ام روی هم افتاده و خواب چشمانم را ربود. -آجی… آجی… مامان میگه پاشو شب خوابت نمیبره. یک چشمم را باز کرده و خیره ی الینایی شدم که با شیطنت روی تختم بالا و پایین می پرید. خواهر کوچولویی که…