دانلود رمان رسوایی تلخ و شیرین pdf از مهین عبدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
خاطرههایت مصممتر از قولهایت بودند، برای ماندن کنار من. قولهایت خیلی زود خسته شدند و چمدانشان را بستند، اما خاطرههایت مدتهاست روزها و شبها همدم تنهاییام شدند. قولها بیوفا بودند، اما خاطرهها عجیب وفادار …
ماشین به حرکت میافتد و گردوخاک زیادی را به راه می اندازد. می داند که تا شهر راه زیادی دارد اما بخاطر شیرین هم که شده مسافت طولانی راه را به جان می خرد تا بلکه بتواند چیزهایی که برای یک زائو احتیاج است را بخرد. اگر مغازه ی حاج رحیم داخل روستا باز بود مشکلی نداشت و می توانست راحت خریدش را انجام دهد اما از طرفی بسته است و از طرفی هیچ خوش ندارد خودش را بدنام کند و فردا روزی حرف در بیاید که بهرام برای زن
زائوی منصور خرید کرده! هر چند زمانی حرف افتاده بود که بهرام به شیرین دل بسته و مادرش این حرف را انکار کرده بود. خانواده بهرامی که مخالف خواستگاری بهرام از شیرین بودند. بهرام هم بعد از عروسی شیرین قید ازدواج را زده بود چون هیچگاه نتوانست یاد شیرین را از ذهنش پاک کند… یاد دختری که دیگر دختر نبود و زن رفیقش بود. خودش هم خوب می دانست گناه بزرگی را مرتکب می شود اما حذف شیرین مانند ستاندن جانش بود…
دست جلو برده و ضبط ماشینش را روشن می کند. آهنگی که این روزها خواب و خوراکش شده شروع به خواندن می کند. لب هایش را بر هم می فشارد و به یاد خنده های شیرین می افتد. شیرینی که با دختران روستا جمع شده و بالای تپه رفته و در دشت وقت می گذراندند. و اویی که هر بار روی زمین کار می کرد با دیدن شیرین کلاه حصیری اش را روی زمین می انداخت و از پشت درخت چنار کنار زمین به شیرین نگاه می دوخت و …