دانلود رمان پیچک بی دیوار pdf از الف_صاد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پیچک زندگیش را با عشق و برخلاف نظر خانواده همسر شروع میکند، ولی در میان راه بابک او را تنها میگذارد و اجلش مهلتش نمی دهد برای ادامه ی زندگی، حالا پیچک مانده و پسرش (هوراد) و خانواده همسری که برای انتقام از ازدواجی که مخالفش بودند فرصت را غنیمت دانسته و …
اتاق کوچک خالی با نبود هوراد، کوچکتر و دلگیرتر شده بود. پالتو را درآورد و گوشه ای انداخت. به دیوار تکیه داد و زانوهایش را در بغل گرفت. با فکر این که هوراد کجاست و چه می کند؛ اشکش سرازیر شد. بچه اش به او وابسته بود. اگر بهانه اش را بگیرد؟ اگر گریه کند؟ چطور ساکتش خواهند کرد؟ با تشر زدن یا با محبت. طفلکش با صدای داد و بیداد اذیت میشد. اگر شب خودش را خیس کند چه؟ روزی که شاهد دعوا و مرافعه بود، شبش حتما
خودش را خیس می کرد. بلند شد و در کمد را باز کرد. جز چند تکه لباس، چیز دیگری نبرده بودند. ماشینی که دوست داشت هم کنار کمد افتاده بود. صورتش دوباره خیس شد. بچه خورشت دوست نداشت. یعنی کسی حواسش بود که فقط یه تکه گوشت روی برنجش بگذارد؟ اشکش را با پشت دست خشک کرد. باید فکر می کرد که چطور می تواند به دنبالش برود. باید بابا را تنها گیر می آورد و راضی اش می کرد با هم بروند. فقط یک بار به آن شهر
رفته بود. همین چندماه پیش. احتمالا بابا آدرس را یادش مانده باشد. خودش که حال درست و درمانی نداشت درست است که راه طولانی بود اما باید سعی اش را می کرد. برود بنشیند و صحبت کند و راضیشان کند و بچه اش را پس بگیرد. اصلا چرا یک باره به این فکر افتادند. حتما با بابا تماس گرفتند و هماهنگ کردند و بعد آمدند و بچه را بردند؛ میتوانستند با خودش حرف بزنند. مگر عروس شان نبود؟ هرچند که دوستش نداشتند….