دانلود رمان آسمان بی تو pdf از مریم خانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سپهر دکتر جوان و جذابی با کوله باری از تجربه و غصه مرموزی که تو چهره اش داره به اصرار دوستش سیاوش به ایران برمیگرده. مرد مغرور و موفقی که صدای گیراش میتونست قلب هر دختری رو از جاش بکنه اما سرنوشت اینبار هم بازی جدیدی رو با اون شروع کرده بود…. با خیره شدن نگاهش در نگاه آشنایی…
از وقتی در کلاس را باز کرده بود هنوز تصویر سپهر جلوی چشمانش بود باورش نمیشد، مدام با خودش تکرار می کرد اشتباه دیده یا شاید صرفا تشابه چهره است. خودخوری می کرد و دستانش از استرس یخ کرده بود که دستی روی چشمانش قرار گرفت. میدونست این کار فقط از دوستش انیس برمیاد بی حوصله گفت: -انیس حوصله ندارم دستاتو بردار. انیس با نیش باز کنارش نشست – نبینم غمتو رفیق… چته تو، مگه کشتی هات غرق شده؟!
بخند بابا دنیا دو روزه اگر به خاطر این استادِ ناراحتی که ولش کن ارزش ناراحتی تو رو نداره، پسرِ مغرورِ از خود راضی دانشگاه رو با پادگان اشتباه گرفته. با صدای گرفته جوابش رو دادم -مگه چیکار کرده؟ – دیگه میخواستی چیکار کنه؟! گاومون زاییده مریم… ترم بعدم با همین چوب خشک انوتومی ۳ داریم. سه تام امتحان تو طول ترم میگیره که اگر به هر دلیلی غیبت کنی فکر قبولی رو از سرت بیرون کن. -چوب خشک کیه؟ اصلا استاد
مهرورز کجا بود؟ استاد سپهر محمدی ملقب به چوب خشک ماتم برد… بقیه حرف های انیس رو نشنیدم که جواب سوالم رو چی داد، من فقط به این فکر می کردم که شباهتی در کار نبود… خودش بود، سپهر محمدی. سپهری که من پنج سال ازش فرار کردم، مگه اون امریکا نبود؟ کی برگشت؟ اصلا برای چی برگشته؟! نفهمیدم کی اشکام سرازیر شد اما تا به خودم اومدم تو آغوش گرم انیس فرو رفتم و یه دل سیر برای خودم و گذشتم گریه کردم…