دانلود رمان همخونه استاد pdf از ترنم برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستانمون درباره یه پسر کاملا مذهبیه که اسمش امیر حافظ و یه دختر به اسم ترمه که بی بند و بار و دختره آزادی هست. زندگی این دوتا شخصیت داستان مقابل هم قرار میگیره و امیرحافظ و ترمه به عقد صوری هم درمیان و همخونه ی همدیگه میشن که کلی داستان بینشون پیش میاد که خوندنشو از دست ندین…
موهای فرم و به زور زیر مقنعه جا دادم و جلوی موهام کمی روی پیشونیم ریختم بدجوری بهم می اومد و میخواستم توی اولین روز خوب به نظر میام آرایش خوبی کرده بودم و با ادکلن دوش گرفته بودم کوله مو روی دوشم انداختم و از اتاق بیرون رفتم. عادت به صبحانه نداشتم پس بی سر و صدا از خونه زدم بیرون هیچ جایی رو نمیشناختم پس تصمیم گرفتم امروز برای آشنایی با
مسیر تاکسی دربست بگیرم مضطرب بودم هر ده دقیقه به نگاهی به خودم توی اینه جیبیم مینداختم مانتوم کمی کوتاه بود و نگران بودم بهم گیر بدن اما چون بهم می اومد پوشیده بودمش بالآخره مسیر خونه تا دانشگاه توی این ترافیک خسته کننده تموم شد و من نزدیکیای دانشگاه پیاده شدم چون اولین روز بود و هیچ آشنایی نداشتم اینطور استرس داشتم خوب خودم میشناختم از
فردا دیگه خبری از این استرس نبود فقط کافی بود با چند نفر آشنا بشم. وارد محوطه که شدم تشخیص دادن ورودی های جدید مثل خودم زیاد کار سختی نبود. نگاهم به اطراف بود که بالاخره به سمت یه دختر که داشت با گوشیش ور می رفت رفتم ببخشید دانشکده هنر کدوم سمته؟ سرش رو از گوشیش بالا آورد و با اون صورت بانمک و ریزه اش بهم نگاه کرد: توام میری دانشکده هنر؟