دانلود رمان عشقت را دار میزنم pdf از نرگس نجمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
عسل دختر بیست ساله ای که دل به معشوقه ی مادرش داده، کوروش کاردان چهل و چهار ساله مرد خشن و مرموزی که کم کم تو زندگی عسل نفوذ میکنه….
همینطور که ماشین را خاموش می کردم نگاهی به پنجره ی طبقه ی دوم انداختم و با روشن بودن چراغ ها به ساعتم نگاه کردم، از سه گذشته بود. -زن عمو هنوز بیداره. کوروش خم شد و از شیشه ی جلو به پنجره ها نگاه کرد و سریع پیاده شد و به طرف ورودی ساختمان رفت. مثلا فکر کرد ما چمدان هایش را می بریم؟ بی اهمیت درها را قفل کردم و به طرف پله ها رفتم. موج شوق بودنش گذشت. کودکی هایم را شکار کرده بود و نباید می گذاشتم
جوانی ام را هم شکار کند. صدای صدف بلند شد. -بیا بریم چمدون ها رو بیاریم. -خودش بعداً میاره. -زشته! دستم دور نرده ی سفید گره خورد و خودم را از پله بالا کشیدم. -زشت اینه که ما چمدوناش رو ببریم. نفس عمیقی کشید و پشت سر من وارد راه پله های ساختمان شد. دکمه ی آسانسوری که فقط به خاطر عزیز تعبیه کرده بودیم زدم و ایستادم. صدف با تعجب نگاهم کرد. -یه طبقه ست! در را باز کردم و وارد آسانسور شدم. -بگو نیم طبقه، خسته ام.
همراه من سوارشد و طبقه ی دوم که آخرین طبقه هم بود بیرون آمدیم. در ورودی باز بود و صدای قربان صدقه رفتن زن عمو مونس به گوش می رسید. صدف وارد خانه نشده بغض کرد. کفش ها را روی جاکفشی گذاشتم و کیفم را آویزان کردم و وارد سالن شدم. هیجان برای زن عمو خوب نبود و در حال حاضر فقط همین برایم مهم بود. کوروش خم شده و زن عمو را بغل کرده بود و عمو با نم اشک در چشم و لبخند نگاهشان می کرد و عزیز با چشم های مرطوب تسبیح می گرداند…