دانلود رمان منفی هشت درجه pdf از نرگس نجمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ده دوست صمیمی اما با یک خاطرهی بد، بعد از ده سال دوری دور هم جمع میشن. سفر میتونه روزهای قشنگی رو براشون بسازه. برای خاطره بازی، دوباره پیدا کردن همدیگه. اما هیچ کدوم نمیدونن در این سفر چه چیزی انتظارشون رو میکشه. اتفاقاتی که باعث میشه همهی اونها انگشت اتهام به سمت همدیگه بگیرن ولی…
آینه را از کیف چرم خاکی رنگش بیرون کشید و سرخم کرد تا چشم هایش در آینه ی کوچکش جا شود. دست به ابروهای پهن دودی تتو شده اش کشید و مژه های بلند ریمل خورده اش را مرتب کرد. سامیار کمی صندلی اش را عقب کشید و صدای سایش پایه هایش با سنگ های شیری در فضای کافه ی خالی پیچید. پا روی پا انداخت و با پوزخند نگاهش کرد. -مگه دفعه اوله میبیننت؟ سارا آینه را در جیب کیفش گذاشت و کیف را به پشت
صندلی آویزان کرد. من همیشه مرتبم. تو یه نگاه به خودت بنداز! همچین تیپ زدی انگار می خوای بری سالن مد. نگاهی به سراپای سامیار انداخت. به کفش های کالج واکس خورده اش، شلوار اتو کشیده ی سرمه ای و پلیور زردش و نهایتا بارانی سرمه ای لبخند به لبش آورد. از همان لحظه دست سامیار به بطری آب معدن گرفت و آب روی رومیزی سفید ریخت و تا سامیار به خودش بیاید، نیمی از بطری خالی شده بود.سارا نگاهی به رومیزی خیس
شده انداخت و لب زد. خوش تیپی، خوشگلی، فقط کاش انقدر دست و پاچلفتی نبودی. سامیار در حالی که با یک دست رومیزی را جمع می کرد و با دست دیگر به کافی من اشاره می کرد جواب داد. -اون خوشگل و خوش تیپ رو گفتی چون دوقلوی همسانیم، اما منظورت از دست و پا چلفتی چیه؟ سارا خندید و لب های کالباسی اش، دندان های ردیف سفیدش را قاب گرفت. بهت برنخوره داداش کوچیکه، حقیقته. کافی من رومیزی را جمع کرد…