دانلود رمان برادر pdf از هانیه عصمتی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
با روحت سر به راهِ عشق میشی، با قلبت بیقرارِ عشق میشم، اگه این اتفاقو دوست داری، بذار نبضت امانت باشه پیشم. برادر، داستان دختریه که بر اثر تصادف دچار مرگ مغزی میشه و…
– علی تورو خدا یواش تر برو! قهقه ای سر داد و با تمسخر گفت: -نگفتم اشکت رو در میارم؟ هانیه دست هاش رو دور کمر برادر محکم کرد و با بغض گفت: – غلط کردم! غلط کردم! على: حالا واسه غلط کردم زوده، تازه کجاش رو دیدی؟ گفت و توی یک حرکت، موتور رو به حالت تک چرخ درآورد. خواهرک کمر برادر رو محکم گرفته بود که مبادا زمین بخوره. پلک هاش رو محکم روی هم فشار می داد و جیغ می کشید. طفلی بدجوری ترسیده بود…
لبخند تلخی زد و آه کشید. با حسرت به عکس توی دستش چشم دوخته بود؛ عکس دو نفره با خواهر کوچیکش روی موتور، عکسی که یادگاری مونده بود از حال خوبشون و حالا همون حال خوب برای علی به یک حسرت تبدیل شده بود. اون روز رو هیچ وقت فراموش نمی کرد؛ هیچ وقت! عکس رو روی میز گذاشت. سنگینی راه تنفسش رو بسته بود اما، دریغ از حتی یک قطره اشک! آب دهنش رو به سختی فرو برد و زیر لب زمزمه کرد: – هانیه؟
عزیز دلم؟ پناه داداشی؟ د آخه کجا گذاشتی رفتی بدون من؟ مگه قول نداده بودی من رو از خودت بی خبر نذاری؟ پس چی شد؟ الان یک هفتس که صدات رو نشنیدم. بغض، صداش رو لرزوند: -خب دیوونه دلم تنگته! هر جای این خونه رو که نگاه می کنم، تو میای جلوی چشم هام. هانیه آبجی؟ میشنوی صدام رو؟ تلخ خندید. -کاش بودی آبجی، کاش بودی و غر میزدی، قهر می کردی، سرم داد می کشیدی، ولی بودی، بهت نگفته بودم نفسم با نفس هات بنده؟