دانلود رمان هکر pdf از فاطمه یوسفی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دلارا مشتاق بازیگر سرشناسی که پس از سالها به ایران بازگشته تا دوباره نامش را بر سر زبان ها بیندازد، غافل از اینکه اینبار دست سرنوشت خوابهای دیگری برایش دیده؛ با ورود شخص مرموزی به زندگیاش تمام معادلاتش بهم میریزد و اعتبار و آبرویش به بازی گرفته میشود… اما او کیست؟! چه میخواهد؟! چه رازی در زندگی گذشته دلارا نهفته است؟!
دلارا کلافه سیگار را خاموش کرد، دست خودش نبود زبانش تلخ بود و رنجاندن دیگران از خودش کار همیشه اش بود… قبل از خروج ارغوان به حرف آمد: خیلی خب ناراحت نشو منظوری نداشتم!همین؟ نارحت نشو و منظوری نداشتم؟ او حتی به خودش زحمت نمی داد تا عذر خواهی کند! ارغوان عقب گرد کرد و سرجایش برگشت، خوب می دانست بیشتر از این را از دلارا نمی شنود، گفتن همین چند کلمه هم نعمتی بود! مگر در خواب میدید
که دلارا ببخشید یا معذرت می خواهمی به زبان بیاورد هرچند که مقصر هم باشد! بحث قبلی را ادامه نداد و گفت: -نهار چی داری؟ دلارا به چهره اش نگاه کرد و وقتی مطمئن شد ارغوان بیخیال شده لبخند محوی زد و گفت: -خاطرات یخچال. کمی طول کشید تا ارغوان حرفش را تحلیل کند و بعد زیر خنده زد… -خیلی دیوونه ای دلی. از جایش که بلند شد و به طرف آشپزخانه رفت. دلارا با آرامش چشمانش را بست و سرش را به مبل تکیه داد؛
ارغوان را میتوانست آرام و مطیع کند اما با رهام چه می کرد…؟! اگر که می فهمید قرار است امشب به مهمانی مارال برود غوغا به پا میشد… مصاحبه مهم اش را برای این مهمانی رد کرده بود؟!! به کمک ارغوان بهترین لباسش را انتخاب کرد، درست نبود که به خاطر وجه اش با لباسی باز وارد اینجور مهمانی ها شود کافی بود یکی شیطنت می کرد و کار دستش می داد، آنوقت آنچه که نباید میشد… برای خودش مهم نبود که لباس پوشیده به تن داشته باشد یا نه…