دانلود رمان آوای جنون pdf از نیلوفر رستمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سرگرد اهورا پناهی، مأموری بسیار سرسخت و حرفهای از رستهی اطلاعات، به طور اتفاقی توسط پسرخالهاش درگیر پروندهی قتلی میشود. او که در این راه اهداف شخصی و انتقام بیست سالهاش را هم دنبال میکند، به دنبال تحقیقات در رابطه با پرونده، مجبور با شراکت با دختری میشود که در ادامهی این شراکت اتفاقات ریز و درشتی برای هر دو پیش میآید و…
سرهنگ که محکم دست هایش را روی میز کوبید، اخم اهورا پر رنگ شد و شهرام محکم چشم هایش را به هم فشرد. چیکار باید بکنم؟ چند دفعه دیگه باید بهتون بگم سر خود جایی نرین؟ بدون هماهنگی عمل نکنین؟ کارتون و بلدین، درست… تو حرفه تون حرف اول و میزنین، اینم درست… اما دلیل نمیشه قبل از اینکه عزم جزم کنین برای دستی دستی نابود کردن خودتون و تو دل خطر رفتن به ندا بدین! شما دوتا چی میخواین از جون من؟
نکنه باید بهتون التماس کنم؟ هیچکدام حرفی نزدند. جواب زیاد داشتند اما بهرحال مقابل بزرگتر و مافوق، هم ادب و هم احترام حکم می کرد سکوت کنند. سرهنگ که انگار بعد از داد و بیداد و روی میز کوبیدن کمی آرام شده بود، پوفی کشید و پشت میزش نشست و دست هایش را مقابلش قرار داد. -خب؛ حالا تا کجا پیش رفتین؟ صدای محکم اهورا به گوشش رسید: هنوز قطعی نمیشه گفت. به مدارک بیشتری نیاز داریم. از چند نفرم باید بازجویی بشه.
سرهنگ پوزخند زد. که لابد اونم خودتون انجام میدین؟ جز ما کسی نمی تونه ازشون حرف بکشه. شهرام بود که پاسخش را داده بود و اهورا دنباله حرفش را گرفت: -قربان این پرونده الان دست ماست و هیچ جوره هم قصد نداریم ازش دست بکشیم. پس اگر بهمون اعتماد دارید، اجازه بدید با روش خودمون پیش بریم و حلش کنیم. مطمئن باشید ما پرونده باز و نصفه نیمه شما تحویل نمیدیم. سرهنگ با حرص نگاه شان می کرد. سرتقی این دو مرد کلافه اش کرده بود…