دانلود رمان احساس خاموش (جلد دوم) pdf از راحله برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من مهیارم، پسری که با فهمیدن حقایقی تو گذشته، تبدیل شد به مردی مغرور و سنگدل. کسی که به هیچ کس رحم نمی کنه حتی دختری که عاشقشه! و چه بهتر اون دختر بشه وسیله ای برای خاموش کردن آتش درونم…
بوسه ای به قاب عکس سه نفرمون میزنم و با نوک انگشتم قطره اشک مزاحم رو میگیرم . کاش بودین تا انقدر احساس تنهایی نکنم. آهی میکشم و خیره میشم به لبخند جذابشون. با تقه ای که به در میخوره سربلند میکنم و بفرماییدی میگم. زندایی با همون لبخند مهربونش میاد داخل و رو بهم با لبخند میگه _خوشگلم مزاحم نیستم؟ مگه میشد به این عزیز دوست داشتنی گفت مزاحم؟ نه زندایی این چه حرفیه با لبخند میاد کنارم لبه تخت
میشینه و خیره میشه به قاب عکس تو دستم. بی اختیار آهی میکشه و میگه : _هنوز باورم نمیشه، من و مبینا خیلی با هم صمیمی بودیم، چقدر برات آرزوها داشت. کاش اون شب نمی رفتن شمال دلم براش تنگ شده بغض میکنم و با صدای خش داری آروم و خفه لب میزنم. _منم دلم تنگ شده زندایی، درسته همش ده سالم بود ولی خوب خاطره های خوشمون رو به خاطر دارم. کاش اون شب من بهونه نمی گرفتم که میخوام پیش طنین بمونم.
کاش منم باهاشون میرفتم. با حرفم اخمی بین ابروهاش میشینه این چه حرفیه عسل؟! نزن این حرف و پدرو مادرت ناراحت میشن، یعنی انقدر پیش ما بودن اذیتت میکنه؟ بخدا که تو برام با طنین فرقی نداری تازه برای من و مهراب عزیزتر هم هستی چون یادگار مبینا هستی. بی اختیار سر رو پاهاش میذارم و میگم _میدونم زندایی، باور کن من پیش شما اصلا احساس غریبی نمیکنم، شما تو این چند سال شدین جزئی از خانوادم، ولی…