دانلود رمان متولد اردیبهشت pdf از لیلا عفری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
صنم دختری ست جوان که در اوج جوانی در حادثه ای دلخراش والدینش را از دست می دهد و مجبور به ترک دیار و زندگی در کنار عمو زاده هایش می شود. او در منزل عمو، با پیشنهادهای دختر عمو و پسر عمویش روبرو شده و چالش هایی جدید و غیر قابل پیش بینی را تجربه خواهد کرد…
به لطف مدیر و معلم های دلسوز و مهربان مدرسه ام امتحان ها را با تاخیر دادم. بدون آن که حتی نگاهی به کتاب هایم بیندازم. هر آنچه یادم بود می نوشتم تا آخرین سال تحصیلم را هم بگذرانم و خانه نشین شوم .هیچ برنامه و تصمیمی برای آینده ام نداشتم. بلاتکلیف بودم. هر شب یا سمانه یا زن دایی به نوبت در خانه مان کنارم می ماندند. خجالت میکشیدم که نظم زندگیشان را به هم ریخته ام. خانواده ی عمو هم که خیلی دور بودند و گاه گاهی
تماس می گرفتند و حالم را جویا می شدند. دایی جانم با وجود خستگی کارش سعی می کرد به من سر بزند. حسین، پسرش هم هر وقت زن دایی یا سمانه پیش من بودند، می آمد. حسین پسر بزرگ دایی جانم که از قضا خواستگارم هم بود. شاید دلیل کم آمدنش همین بود. مراعات می کرد. همه می دانستند. بارها حرف از خواستن من زده. و همیشه هم پدر و مادر جواب نهایی این خواستگاری را به عهده ی من گذاشته بودند. اما جواب من همیشه منفی بود.
چرایش شاید همان حس نداشته ام به او بود. همان که با هم بزرگ شده بودیم. همبازی بچگیم بود و هزاران دلیل دیگر. در تعمیرگاه مکانیکی دایی مشغول کار بود. درسش را تا دیپلم خواند و دیگر ادامه نداد. من اما شوق درس خواندن داشتم. از همان کودکی. شاگرد اول کلاسمان بودم. اهداف بزرگی در سر داشتم. دلم می خواست به دانشگاه بروم. با تحصیلات عالیه کار کنم در شهرستانمان و باعث افتخار و سربلندی پدر و مادرم شوم. آه…