دانلود رمان بهار pdf از آسیه علی کرم برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
بهار، دختر تنهایی که بعد از مرگ عموش تو رأس یه مثلت عشقی بین دو برادر قرار میگیره و بعد از ازدواج اجباریش و عشقی که به دلش راه پیدا میکنه، متوجه زوایای تاریک زندگی همسرش میشه. مردی که یه مشکل روانی داره. مردی که بعد از ازدواجش، همسر جوون و عاشقش رو زندانی میکنه تا همیشه مال خودش باشه و اجازه نمیده هیچ مردی به عشقش نزدیک بشه، حتی برادر خودش…
با حس خیسی روی صورتم تکون آرومی به خودم دادم. سرم روی زمین نبود ولی نمی تونستم تشخیص بدم که کجاست. تمام بدنم درد می کرد. نای تکون خوردن نداشتم. با خیس شدن دوباره صورتم سعی کردم پلک چشم هم رو باز کنم اماپلک هام سنگین بودند و اختیارشون رو دست من نمی دادند. ترجیح می دادند که بسته بمونند. دست از تلاش برداشتم و فقط به ناله ای کوتاه که از اعماق گلوم بیرون اومد بسنده کردم. صدای زنونه آشنایی تو
گوشم پیچید: _بهار، عزیزم! خوبی؟ خوبی؟ چه سوال مسخره ای! حال من رو نمی دید یا می خواست مطمئن بشه که هنوز زنده ام. صدای زنونه دوباره شروع به حرف زدن کرد. _پسره وحشی ببین باهاش چی کار کرده. زرین خانم شما الآن باید به من زنگ بزنی؟ همون دیشب چرا نگفتی؟ صدا خیلی آشنا بود ولی ذهن من توان تجزیه و تحلیل صدا رو نداشت. همین که مهربون بود و حس امنیت به من می داد کافی بود. خواستم حرکتی بکنم اما ماهیچه
های بدنم از مغزم فرمان نمی گرفتند. ناله تنها کاری که توی اون وضع می تونستم انجام بدم، ناله های گاه و بی گاهی بود که خیلی کوتاه از گلوم جوونه می زد و بعد هم محو میشد. صدای آشنا گفت: _بیا زرین خانم، کمک کن ببریمش تو ماشین. _ولی عزیز دلم… -من که تنهایی نمی تونم بلندش کنم. -بحث بلند کردنش نیست، ولی اگه بیاد ببینه بهار خانم نیست… -نگران نباش. صدای مردونه ای از کمی دورتر، میون دو تا صدای زنونه اومد…