دانلود رمان ایستاده در باران pdf از تمنا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آوا نصیرنژاد دختری ۲۲ ساله ای که وضعیت مالیش زیر خط فقره و تو محله ی فقر نشین و پر از خلافکار ساکنه. آوا تو ۱۶ سالگی مادرش و از دست میده، بعد مرگ مادرش پدرش افسرده میشه و میره سراغ مواد و قمار و الواتی؛ آوا هم مجبور میشه درسش رو ول کنه و بره دنبال کار!
به ساعت که ۹ شب رو نشون می داد نگاهی انداختم کمی روی رخت خواب ها نشستم و بعد از اینکه بدنم یخورده گرم شد و خستگی در کردم لباس هام رو عوض کردم و آروم تو حیاط سرک کشیدم خداروشکر کسی بیرون نبود! بی سرو صدا کنار حوض کوچیکی که وسط حیاط بود رفتم. با قرار گرفتن دستم داخل آب دندون هام به لرزه دراومدن با کلی زجر وضو گرفتم بعد از تموم شدن کارم، خودم رو بغل کردم و سمت انباری قدم برداشتم.
نسیم خنکی که به صورتم خورد باعث شد از سرما جیغ کوتاهی بکشم و با سرعت زیاد خودم رو داخل انباری پرتاب کنم… بعد از اینکه نمازخوندم یه ساندویچ دبش نون و پنیر درست کردم و در حالی که گاز میزدم دراز کشیدم همزمان نگاهم به قاب عکس مامان، روی دیوار ثابت موند مثل همیشه لبخند تلخی زدم و ناخواسته اشک توی چشم هام جمع شد با دلی پر از شکایت لب زدم: _مامان دیگه خسته شدم انقدر خسته که دلم بغض کرده و
فقط آغوش تو میتونه دردم رو تسکین بده. مامان هیچکسی رو ندارم که پشتم باشه که بهونه ای واسه دلگرمیم باشه مامان دیگه نمیتونم این همه غصه و زجر و بدبختی رو تنهایی به دوش بکشم کاشکی بودی مامان! اگه بودی؛ هیچوقت بابا معتاد نمیشد اگه بودی، هیچوقت انقدر بی ابرو نمیشد؛ دخترت هیچوقت مجبور نمیشد با زور کتک، برای جور کردن پول مواد باباش بره خونه ی مردم کلفتی مامان خیلی برام دعا کن دعا کن که همه چی درست بشه…