دانلود رمان تباهی #فساد (جلد اول) pdf از پنلوپه داگلاس برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
در نظر همه جردن و ترور از بچگی برای هم بودن و خانواده ها انتظار ازدواج اونها رو می کشن اما خبر ندارن که جردن دلباخته پسر بد خانواده یعنی مایکله.
یک شب او متوجه من شد. یک شب، سه سال پیش مایکل چیزی درون من دید و خوشش آمد. و درست وقتی که آتش روشن شد و داشت جان می گرفت و شعله ور می شد همه چیز ناگهان به آخر رسید. به سمت خانه برگشتم و از کنار نرده ها گذشتم و از در جلویی خارج شدم. همانطور که به سمت ماشینم می رفتم عصبانیت و خشم از تک تک سلولهایم بیرون می زد. به جز آن شب، او تمام زندگی ام مرا نادیده گرفت و خیلی کوتاه با من صحبت می کرد.
بغضم را قورت دادم و سوار ماشینم شدم. امیدوارم که او را در مریدیان سیتی نبینم. امیدوارم هرگز سر راه هم قرار نگیریم و هیچ وقت چیزی درباره اش نشنوم. دوست داشتم بدانم اصلا می داند که دارم به آنجا نقل مکان می کنم. هرچند زیاد مهم نبود. حتی در یک خانه، برای او انگار از سیاره دیگری آمده ام. استارت زدم و همزمان صدای موسیقی از بلندگوها به گوش رسید. سریع به طرف جاده رفتم و روی دکمه باز شدن دروازه کلیک کردم.
وارد جاده شدم. خانه ام تنها چند دقیقه با اینجا فاصله داشت که صدها بار در طول عمرم پیاده آمده بودم.نفس های عمیقی کشیدم و سعی کردم خونسرد باشم. دوازده ساعت. فردا همه چیز را پشت سر می گذارم. دیوارهای سنگی بلند محدوده خانواده کریست تمام شد و جایش را به ردیف درختان کنار جاده داد. و کمتر از یک ساعت تیرک های چوبی چراغ های خانه من ظاهر شدند که در شب می درخشیدند. به سمت چپم نگاهی انداختم و دکمه دیگری فشار دادم…