دانلود رمان گریزگاه (جلد دوم) pdf از پنلوپه داگلاس برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دوباره شب شیطان! جاهای پنهان، تعقیب و گریزها و تمام بازیها از نو شروع می شوند…
شب شیاطین، شش سال پیش… شب شیاطین. همین بود. آخرین شب شیاطین ما. می بعد فارغ التحصیل می شدیم و از وقتی که به کالج رفته بودیم به غیر از تعطیلات تابستانی یا زمستانی خانه نمی آمدیم. تا آن زمان هم برای این کار خیلی بزرگ شده بودیم. دیگر بهانه جوانی نداشتیم که بگوییم چرا شب قبل از هالووین را برای جشن گرفتن و خرابکاری کردن و کارهای بچه گانه انتخاب کرده ایم. دلیلمان فقط شلوغکاری بود. ما دیگر مرد شده بودیم.
از دستمان در نمی رفت مگر نه؟ ولی امشب بود. شب نهایی. در ماشین را بستم و از میان پارکینگ از کنار بی ام وی از کنار بی ام وی دیمن گذشتم و به سمت در خروج اضطراری کلیسا رفتم. در را باز کردم و وارد سالنی شدم که شامل چند میز، یک آشپزخانه، چند مبل و یک میز پذیرایی شامل کتاب دعاهایی در مورد نیایش و تسبیح گفتن بود. نفس عمیقی کشیدم. بوی خشونت راهروهای خالی را پر کرده بود. ذاتا مانند دوستم دیمن کاتولیک بودم ولی
در عمل به اندازه ارزنی هم کاتولیک نبودیم. فقط برای دلخوشی مادرم ادا در می آوردم در حالی که دیمن فقط سرگرمی می خواست. از راهرو به سمت کلیسای اصلی رفتم ولی صدای بلندی سکوت را شکست و صدا شبیه افتادن ایستادم و به اطراف نگاهی انداختم تا بدانم صدا از کجا آمد. کتاب روی میز بود. یک صبح جمعه بود و افراد زیادی اینجا نمی آمدند. فقط شاید چند نفری جلوی محراب زانو زده بودند و در دل خود دعا می کردند. ولی سردرگمی ام تمام شد…