دانلود رمان کلید کشتار (جلد سوم) pdf از پنلوپه داگلاس برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من کارهای خیلی بدتر از اونایی که براشون زندان رفتم انجام دادم. هیچ نظری نداری که چقدر قراره اوضاع بدتر بشه.”
خیلی وقت پیش. آن خیلی وقت پیش بود ولی آن روز در ذهنم حک شد چون آخرین روزی بود که صورت مادرم را دیدم. آخرین روزی بود که اتاق خوابم و تمام دکور تازه ای که چیده بود را دیدم. آخرین باری که توانستم هر جا که می خواهم بدوم و تصویر واضحی از راه پیش رویم بدون اینکه خطری داشته باشد را ببینم. و آخرین باری که آدم های اطرافم عصبی نبودند یا اینکه والدینم بیشتر از آنکه از من پرهیز کنند دوستم داشتند.
آخرین باری بود که بدون هیچ حرفی به حساب می آمدم یا می توانستم آنطور که همه از فیلم، رقص یا نمایش لذت می برند من هم لذت ببرم. آخرین روزی بود که من خودم بودم و اولین روز حقیقت جدید که هرگز نمی توانست به شکل سابق برگردد. من نمی توانستم به عقب برگردم. نمی توانستم برگردم و به داخل آن مارپیچ نروم. نمی توانستم قدم به داخل آن فواره نگذارم. چون خدایا، ای کاش هرگز این کار را نمی کردم.
گاهی از بعضی اشتباهات جان بدر نمی برید. و وقتی سیزده سال بعد من و مادرم کنار خواهرم روز عروسی اش ایستادیم، می توانستم بوی عطرش را استشمام کنم و صدای کشیش را بشنوم که داشت مناجات عروسی را زمزمه می کرد. سعی کردم به عقب برنگردم و برای یک لحظه کوتاه و زیبا به یاد نیاورم که آن فواره چندین سال پیش واقعا یک جای مخفی بهشتی بود. و چقدر آرزو کردم که ای کاش حالا آنجا بودم و از این جمع دور می شدم….