دانلود رمان رئیس همه مجنون تو pdf از محیا داوودی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
جانا دختر شر و شیطون سرخوشی که توی یه گراند هتل بزرگ کار میکنه لامصب زبونش هم از بس درازه تشبیه رفیقاش به اتوبان تهران قم تشبیهش کردن حالا از شانسش در حالی که داره کار میکنه و میرقصه با آهنگ جوادی به صاحب جدید هتل که بسیار جدی و خشک هست برخورد میکنه و با چرخ سفارشات زیرش میگیره باید ببینیم که معین صاحب جدید هتل میتونه با زبون دراز جانا کنار بیاد یا دستور میده شبونه تو خواب خفش کنن…
تنم یخ کرد، انگار باید میرفتم اون هم با همین وضعم که سری به نشونه تایید تکون دادم و اما همینکه خواستم قدم از قدم بردارم دری که پشت سرم بود باز شد و صدای زنونه نا آشنایی گوشم و پر کرد: یه لحظه لطفا. گردنم وبه عقب چرخوندم و با دیدن زن جوونی که پشت سرم بود منتظر نگاهش کردم که در عین تعجبم ادامه داد: _عزیزم وسایلای اتاق من وکه آوردی یه چیزی و جا
گذاشتی، میتونی بیای داخل و برش داری! هاج و واج نگاهش کردم:_بله؟ -نگاهش رو بین همه آدم های پشت سرم چرخوند و بعد از زدن چشمک نامحسوسی به من که البته اصلا بلد نبود مچم و گرفت و کشوندم تواتاق: همینجاست باید خودت ببینیش! و با لبخند مصنوعیش رو از منی که هنگ نگ کرده بودم گرفت و تو کسری از ثانیه دستی واسه اون سه نفر تکون داد: _ببخشید!
و درو بست. معجزه ای که دنبالش بودم همین زن بود که البته به سبب دیر افتادن دو هزاری کجم داشت برام توضیح می داد: من یه کمی از حرفاتون و شنیدم و متوجه شدم که حتما مشکلی هست که از جات تکون نمیخوری! سری به نشونه تایید تکون دادم: _بخاطر لک روی مانتوم. با صورت نمکی و مهربونش نگاهم کرد و ابرویی بالا انداخت: _میتونی از سرویس این اتاق استفاده کنی…