دانلود رمان ماموریت اجباری pdf از رویا احمدیان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یَل کُرد،یک مامور پلیس جذاب و وظیفه شناس که بخاطر یک سری اتفاقات کارش به زن خلافکاری می افته. او می خواهد به کمک آن زن باند خلافی که از قضا خود زن هم در آن نقش دارد را دستگیر کند. اول ترنج به هیچ وجه زیر بار کمک به یَل نمی رود. اما طی اتفاقاتی که در زمان گروگانیش به دست یَل اتفاق می افتد، مجبور به انجام آن کار می شود.
سایه با بی میلی همراه یل شده و از اتاق بیرون می روند. از طرفی خوشحال بود که از شر آن اتاق خلاص شده و از سویی ناراحت بود که خوشحالیش به دست یل رقم خورده. طول حیاط کوچک خانه را طی کردند و به در اصلی رسیدند. سایه بدون انکه توجهی به اطرف داشته باشد، بدون هیچ تعارفی اول وارد شد. همین که وارد شد، موجی از گرما به صورتش خورده و لبخند بر لبانش نشست. یک دفعه یادش آمد که چند ثانیه پیش می توانست
برای فرار اقدامی بکند. اما از شدت سرما اصلا حواسش پی این چیزها نبود. از بی فکری خود زیادی خشمگین بود. یل کرد با دست به مبل های ساده قهوه ای سوخته ای که اطراف هال کوچکشان چیده شده بود، اشاره کرد. -بشین. سایه خود را روی یک مبل تک نفری می اندازد. -اق پلیس کی رضایت می دی من گورم و گم کنم؟ یل روی مبل مقابلش می نشیند. -وقتی که قبول کنی بهم کمک کنی. -ای بابا… من عربی حرف که نمی زنم! میگم بگو دردت چیه؟
دندان قرچه ای می کند و با خشمی کنترل شده، جواب گو می شود. -سایه خانم… مکث می کند و سپس با اخم می پرسد. -اسم واقعیت چیه؟ سایه قهقه سر می دهد. -من میگم تو دلت خوشه! من اگه هر کی میگفت اسمت چیه، زرتی می نالیدم فلونی، که هیچی، دیگه سایه نبودم. من خودم اسم سایه رو انتخاب نکردم؛ تو کارام فقط یه سایه ازم دیده میشه، اینطوریه که بم میگن سایه… و لبخندی می زند. نگاه َیل از گوشه چشم و تاسف بار است….