دانلود رمان سرآغازی نو pdf از سعیده براز برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان زندگی دختریه که مجبور به پذیرش ازدواجی میشه که به صلاح خودش و خانواده اش هست اما برای اون آرامشی در بر نداره و در اینده فقط عذاب وجدان براش میمونه. داستان به دو فصل نیمه خالی و نیمه پر تقسیم شده که بیانگر دیدگاه اول شخص به مشکلات زندگیه. سرآغازی نو داستان زندگی یکی از شخصیت های همسایه قلبم رو دنبال میکنه…
داداش علی محکم تلفنو کوبوند سر جاش. ـ عجب آدم های زبون نفهمی هستن… بهشون میگم جواب ما منفیه بد و بیراه میگه… پسرشم گوشی رو از دست مادرش گرفته میگه نادیا باید با من ازدواج کنه… اگه اینجوری نشد مجبورش میکنم. با این حرف علی ترس عالم ریخت تو دلم. ـ یه چند روزی از خونه بیرون نرو نکنه یه وقت مزاحمت بشه… تا بعد ببینم چیکار میکنم؟ علی که به اتاقش رفت مامان شروع کرد به حرص خوردن و ناله کردن.
زندون واین همه گرفتاری سرمون اومده ـآخه خدا جون کم دردسر داشتیم… اون پسرم تو حالا وقت گیر دادن این پسره بود؟ مامان بعد از کلی حرص خوردن به اتاقش رفت تا نماز بخونه و از خدا کمک بخواد… یادم باشه قبل از خوابش قرص هاشو بدم بخوره. نازنین: به نظر من که پسر بدی نبودا…. بهش جواب مثبت بده. چشم غره ای بهش رفتم تا دیگه بس کنه و کمتر حرف مفت بزنه.ـ چیه؟… چرا اینجوری نگاه میکنی؟… به جهیزیه ی نداشته ات
مینازی؟… یا به برادر کارخونه دارت؟ (منظورش جواد بود.) ـ نازنین خواهش میکنم بس کن. ـ اگه منتظر نادری وبه خاطر اون کیارشو رد میکنی از الان بهت بگم قرار ماه بعدو کنسل بدون… من ومامانم نمیذاریم این وصلت سر بگیره… پس به فکر خودت باش. تقریبا چند روزی میشد که به خاطر مزاحمت های کیارش خونه نشین شده بودم… از اول قضیه رو رک و راست به مهتاب خانم گفتم… قرار شد تو این مدت دو تایی با زیبا آرایشگاه و بگردونن….