رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان بی فام مهدیه شکری

دانلود رمان بی فام pdf از مهدیه شکری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

گریختم که تنها باشم، مجالی داشته باشم که خودم را پیدا کنم، خودم بسازم، خودم باشم، از این تکلیف هایی که تعیین می شد و دست و پایم را غل و زنجیر می کرد، آزاد شدم، خشت به خشت رویاهایم را بالا بردم و حالا! حالا همان است که باید می شد اما زمین جوری چرخید و سرنوشت طوری رقم خورد که فقط یک چیز می خواهم، ”دل سوزاندن!“

خلاصه رمان بی فام

ریموت را زدم و کارگر چمدان نه چندان بزرگ را در صندوق عقب جا داد و برای فرار از باد سردی که می وزید با عجله به سمت در ورودی دوید. بدون هیچ حرفی یا محض رضای خدا تشکری همانجا ایستاد و با چشم هایش حرکات من و کارگر را رصد کرد. پوزخندی زدم و سرم را به چپ و راست تکان دادم. خواستم کمی مودب بودن را گوشزد کنم به طرف ماشین رفتم و در صندلی جلو را برایش باز کردم. جلو آمد و بدون تشکری در را بست.

قدمی برداشت در قب را باز کرد و نشست. خواست در را ببندد که مانع شدم و آن را محکم نگه داشتم: «من راننده ات نیستم خانم!» عصا را روی صندلی گذاشت و با خونسردی گفت: «من نگفتم شما راننده من هستید. بهتون هم نمیاد که راننده باشید، منتها من اینجا راحت ترم.» نیشخند زدم: «راحت تری؟» محکم جوابم را داد: «بله!» خم شدم و به صورتش خیره شدم.چشم هایم بی اختیار باریک شد و دندانهایم روی هم قفل شد.

سوویچ را از جیب پالتو درآوردم. دستش را گرفتم و آرام آن را برگرداندم. تمام سرمای بدنش در دست هایش جمع شده بود. سرمای دستش با سرعت به دست های گرمم انتقال پیدا کرد. سوویچ را محکم کف دستش گذاشتم و آن را به کف دستش فشار دادم: «ببینم پات مشکلی داره؟» چشم هایش گشاد شد و با خشمی که جایش را به آرامش چند لحظه پیش داده بود. فشار لب های روی هم رفته اش را زیاد کرد و خیره به صورتم ماند….

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    بی فام
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    مهدیه شکری
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    526
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 719 بازدید
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.