دانلود رمان آین کای pdf برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کای دیپ از احساسات خالیه خالیه.خب، اون وقتی کسی جای وسایل رو عوض میکنه(از لحاظ فکری)رنجیده میشه، یا وقتی حساب و کتابهای مالی رو تا آخرین پنی بدست میاره خوشنود میشه، اما برای اون خبری از احساسات بزرگ و مهم نیست. مثل غم واندوه و عشق. اون فکر میکنه که نقصی داره. خانوادش بهتر میدونندکه اوتیسمِ اون بدین معنیه که احساسات رو به طریقهی متفاوتتری تجربه میکنه…
اون بعدازظهر، بعد از یک پیاده روی یک ساعته به سمت خونه – همون کاری که مجبور بود روزی دوبار انجامش بده- می روی نوک انگشت های پاش وارد تنها اتاق خوابی که داشتن شد و روی مت روی زمین، همون قسمتی که شب ها می خوابید خودش رو ولو کرد. اون نیاز داشت تا برای خواب خودش رو آماده کنه؛ اما اول، ترجیح می داد که برای لحظاتی هیچ کاری نکنه. فقط هیچی. هیچ کاری همچین چیز لاکچری ای نبود. تو جیبش صدای وزوزی اومد
و به هیچ کاری می تنگید. با یه آه درمونده، دست کرد تو جیبش و گوشیش رو بیرون کشید. برای جواب دادن دو دل بود، اما یه چیزی به جونش کرم انداخت رو بزنه و تلفن رو به گوشش فشار بده. « می، خودتی؟ می صدای پشت خط رو سبک و سنگین کرد. صدا خیلی آشنا می زد، اما نتونست به کس خاصی نسبتش بده. «بله، شما؟» « منم، خانم نا. نکن، گوشی رو قطع نکن» خانم سریعاً اضافه کرد: «شماره ت رو از سرپرست هتل گرفتم. می خواستم
باهات صحبت کنم.» انگشت های می به دور تلفن محکم شد و شق و رق نشست. «من حرف دیگه ای برای گفتن ندارم.» « نظرت رو عوض نکردی» می در برابر این وسوسه که گوشیش رو بکوبونه به دیوار مقاومت کرد «نه.» «خوبه.» خانم نا گفت. می اخم کنان گوشی تلفن رو پائین آورد و بهش خیره شد. منظورش از خوب چی بود؟ گوشی رو دوباره کنار گوشش برگردوند تا این بار صدای خانم نا رو بشنوه. « این یه امتحان بود. من ازت نمی خواستم…