دانلود رمان آغاز انتها pdf از صدیقه بهروان فر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
صبا فوق تخصص زنانی است که گذشته ای پر فراز و نشیب دارد. گذشته ای که آنقدر تلخ است که یاد آوری اش هم حالش را به شدت بد می کند. داستان از ویزیت بیماری شروع می شود که نقش مهمی در گذشته ی تلخ صبا دارد و این ملاقات غیر منتظره او را مجبور به مرور گذشته کرده و زندگی اش را یک بار دیگر زیر و رو می کند. همراه همیشگی او مردی است به اسم نوید که…
نغمه مصرانه در موضع اش مانده و حاضر نیست کمی هم به من حق بدهد .او با وجود تمام مهربانی هایش در مورد بیماران بخشش، با هیچ کس شوخی نداشت .از نظر او این بی احترامی به بیمار است که پرستار واسطه ی بین او و پزشکش باشد .حالا می خواست بیمارش دشمن خونی او باشد یا دوست قدیمی اش. بخاطر همین برخوردش هم، خیلی زود پیشرفت کرد و سرپرستار بخش زنان شد. _خوب من که نمیگم با پیمان صحبت کن….
ستاره رو باید راضی کنی … پیمان که مشکلی نداره… برای اولین بار از این مسئولیت پذیری اش عصبی می شوم. من نمی توانم بار دیگر با پیمان برخورد داشته باشم الاقل نه تا وقتی که به اعصابم مسلط نشده ام، پس روی خواسته ام پافشاری کرده و می گویم :حرفا می زنی… من باید در حضور شوهرش باهاش صحبت کنم.. خودت که خوب میدونی. از جدیت نگاهش کمی کاسته می شود و با تردید می گوید: آره …راست میگی …. یادم نبود … پس چیکار کنیم؟
این درست ترین سوالی است که می تواند در این موقعیت بپرسد .مطمئنم چشمانم از شادی برق می زنند. بار بزرگی از دوشم برداشته شده و هیجان موجود در صدایم پنهان کردنی نیست. جالب اینجاست که سردردم هم کمی التیام یافته است !!!این افراد با من و زندگی ام چه کردند که نامشان هم حالم را بد می کند: _میگم تو برو باهاش صحبت کن… اگه قبول نکرد بعد یه فکری می کنیم. نغمه با لبخند کوچکی که ناشی از دیدن ذوق و شوق من است…