دانلود رمان رخپاک (جلد اول) pdf از مریم روح پرور برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
در مورد یه دختر دبیرستانیه که در مسیر دبیرستانش با پسری اشنا میشه عاشق هم میشن و…
صبح مثل همیشه از خواب بیدارشدم و برای رفتن به مدرسه آماده شدم من یاد گرفته بودم خودم بیدار شوم. نه با صدای فریاد مادر نه با ناز کشیدن پدر چون آنها زودتر از ما به سر کار می رفتند. بعد رویا را برای رفتن به مدرسه بیدار کردم. مامان صبحانه را روی میز آماده گذاشته بود و رفته بود سرکار، برادرکوچکم خواب بود. بیچاره باید تا موقعی که ما برمی گشتم در خانه تنهابازی می کرد..
همان جور که چای می خوردم توی فکر فرو رفتم خدارو شکر رضا با اینکه شش سالش است اما باهوش است و می داند چه چیزی خطرناک است که طرفشان نرود… کیفم را برداشتم و همراه با رویا سریع ازخانه بیرون رفتیم. زهرا منتظرم در خانه ی شان بود. رویا سوار سرویسش شد و از من خداحافظی کرد. من و زهرا بهم لبخند زدیم و راه افتادیم. زهرا گفت: -ریما درس خوندی امروز
خانم فاتح می پرسه دستم را به بند کوله پشتی ام گرفتم و گفتم -اوهوم -منم خوندم ولی خانم فاتح ترسناکه وقتی درس میپرسه با اون ابروهاش و چشماش (زهرا چشمانش را مثل خانم فاتح کرد و ادامه داد) هرچی خونده باشی هم از کلت میپره. شانه بالا انداختم و گفتم -خوب نیگاش نکن -آره باید همین کارو بکنم به راهمان ادامه دادیم، توی مدرسه با بچه ها خیلی بازی کردیم….