دانلود رمان روی زانوهاش pdf از جنیکا اسنو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کارینا هرگز خودشو یکی از زن های شیک و زیبا نمی دونست که می تونست توجه یه مرد رو به خودش جلب کنه، به خصوص نه مردی که برای مدت طولانی توی علاقش واسه اون بود. ویکتور پورت خیلی چیزها بود: مغرور و متکبر، سخت گیر و مطالبه گر و ثروتمند. اما اون رئیسش هم بود و کارینا میدونست که هرگز چیزی بین اونا وجود نخواهد داشت. هیچ وقت امکان نداشت…
منافع شغلی کارینا باور نکردنی بودن، حقوقش بسیار بالاتر از چیزی بود که اون شایسته اش بود، و تنها کاری که باید می کرد این بود که با مردی بسیار مسلط و حکم کننده و مطالبه گر که دوست داشت راهش رو توی همه چیز داشته باشه، تسلیم بشه و باهاش کنار بیاد. ویکتور با لحنی آزرده و رنجیده گفت؛ تو ده دقیقه با قهوه و شیرینی ها دیر اینجا اومدی.
کارینا بَگ شیرینی ها و فنجان قهوه رو روی میز گذاشت و به زمین نگاه کرد. _متاسفم، آقای پورت، اونا در حال انجام عملیات بودن و بعد یه تصادف بود ولی حتی پس از این که حقیقت رو به اون گفت، کارینا میدونست این چیزی نیست که اون بخواد بشنوه. وقتی ساکت شد، و بعد از اینکه حرف زدنش رو تموم کرد، سرش رو بلند کرد و به چشم های اون نگاه کرد.
ویکتور شفاف ترین چشم های سبزی رو داشت که کارینا تا به حال دیده بود و همراه با موهای مشکی کوتاه و بی عیب و نقص. به تمام معنا زیبا و باشکوه بود و این ویکتور مطمئنا زیبایی و بی عیب و نقصیش با هر کلمه ای نمایان میشد. ظاهرا کت و شلوار سه تکه ای که می پوشید فقط قدرت کلی اون رو افزایش می داد و کارینا سعی نمی کرد به خودش دروغ بگه…